تبليغاتX
Share باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری - گفت و گوی هنر روز با باران کوثری و حسین معجونی

گفت و گو با باران کوثری و حسین معجونی به بهانه اجرای کوارتت

http://i3.photoblog.com/photos/90662-1223831562-2-l.jpg

باران مــــــــــا - سالن باربيکن لندن اخيراً شاهد هنرنمايي باران کوثري و حسن معجوني بود که با تئاتر "کوارتت: سفري به شمال" در ‏انگلستان حضور پيدا کرده بودند. گفت و گوي اختصاصي هنر روز با اين دو بازيگر مطرح را بخوانيد.‏

گفت و گو با باران کوثري
‎‎تئاتر ايران زمينه رشد و توجه بيشتري را دارد‏‎‎

  کمي از کار با آقاي کوهستاني بگو و کاراکتر " نگار " و چگونگي شکل گرفتن اين کاراکتر...  ‏ ‏
اين کار در واقع تجربه ي دوم من با آقاي کوهستاني است. با امير يک تجربه ي ديگر هم داشته ام: "در ميان ابرها". ‏خوشبختانه امير از آنگونه نويسنده هايي است که آنقدر خوب شخصيت ها را مي نويسد که اين ماجرا خودبه خود، بخش ‏زيادي از کار بازيگر را ساده مي کند. به عنوان کارگردان هم به عقيده ي من در عين جواني بسيار با تجربه و البته با ‏سواد است و به خوبي مي تواند بازيگر ها را هدايت کند. ما به دليل نوع کار فيلم هاي مستند زيادي ديديم از زنهاي قاتلي ‏که به طور غير عمد مرتکب قتل شده اند. ابتدا سعي کرديم از آنها کمک بگيريم و در مرحله ي بعد هم پس از آماده شدن ‏متن، شروع کرديم به تمرين روي مونولوگ ها... در آنجا بود که امير بخشهايي از کار را براي سهولت کار بازيگر ‏تغيير مي داد و اين مرحله در کارهاي او طولاني ترين مرحله است... و بعد از اينکه اين متن نهايي آماده شد، حدوداً دو ‏ماه اين مونولوگها را با هم تمرين کرديم و البته اين را هم اضافه کنم که کارکردن با بازيگران حرفه اي هم در شکل ‏گيري يک کاراکتر بسيار موثر است. وقتي در نمايشي بازي مي کني که در آن حسن معجوني و آتيلا پسياني هم حضور ‏دارند، خود به خود کارت سبک و سياق بهتري مي گيرد.‏

  به نظرت بين کاراکتر شيرين در دايره زنگي و کاراکتر نگار در اين تئاتر کوارتت رگه هايي از تشابه پيدا ‏مي شود؟ ‏
نه. فکر نمي کنم بين شيرين و نگار هيچ شباهتي وجود داشته باشد. نگار ناخواسته درگير يک قتل شده است و تنها در ‏باره ي آن اتفاق صحبت مي کند.‏

  از اجراي لندن و برخورد تماشاگر با اين نمايش راضي بودي؟  ‏ ‏
اينجا تماشاگرهاي بسيار فهيم و خوبي دارد. البته ما بخش زيادي از اين موفقيت را مديون ترجمه ي خوب آقاي محلوجي ‏هستيم و زير نويس خوبي که براي کار فراهم شده بود... من فکر مي کنم اجراي لندن بيشتر از هر اجراي خارجي ‏ديگري به تجربه ي تهران نزديک بود.‏

  فکر مي کني آنچه که ديديم، درباره ي تقاوت نگاه زن و مرد به يک موضوع واحد است؟  ‏ ‏
من فکر مي کنم تفاوت بيشتر از اين حرف ها ست، گوناگوني کاراکترها و طبقه ي اجتماعي شان و خيلي چيزهاي ‏ديگر... واقعيت اين است که من فکر مي کنم، جنسيت آخرين تفاوت ميان اين کاراکترهاست. چون مثلاً کاراکتر فتح الله ‏به کاري که کرده است اعتقاد دارد. بعد از قتل هم پشيمان نشده و همچنان آرامش دارد و از اين واقعيت فرار نمي کند اما ‏نگار ناخواسته درگير يک قتل شده است.‏

  به نظرت واقعيات تئاتري ايران در اين فستيوال به خوبي مطرح شد و اين دو نمايش توانستند تئاتر ايران را ‏به غربي ها معرفي کنند؟  ‏ ‏
کل تئاتر ايران را که قطعا نه...اين دو کار به هر حال تنها بخشي از تئاتر ايران هستند...‏

  چه بخشي از تئاتر ايران؟  ‏ ‏
فکر کنم بخش تئاتر تجربه گرا... به درستي نمي توانم نظر دهم، آنقدر سواد تئاتري ندارم که مطمئن باشم اين کارها را ‏مي شود کاملاً در بخش تئاتر تجربي قرار داد يا نه ولي فکر مي کنم بخش جوان تئاتر ايران را به خوبي معرفي مي ‏کنند. اما ما خوشبختانه در ايران تئاترهاي متفاوتي داريم... از تئاترهاي تالار وحدت گرفته تا تئاترهايي که در سالن هاي ‏کوچک تئاتر شهر اجرا مي شوند و آنهايي که در سالن هاي مولوي بر روي صحنه مي روند... براي همين فکر مي کنم ‏اين تئاترها تنها نماينده نسل جوان تئاتر ايران باشند... همان طور که از اسم اين فستيوال بر مي آيد: سخن تازه.‏

  از ميان بازي در سينما و تئاتر، کداميک را ترجيح مي دهي؟ در کدام راحت تري؟  ‏ ‏
من نمي توانم بازيگري را به تئاتر و سينما تقسيم بندي کنم. در واقع اين بيشتر " نقش" است که برايم اهميت دارد. بايد ‏ببينم چطور مي توانم با کاراکترها ارتباط برقرار کنم. اگر نقشم را دوست داشته باشم آنوقت ديگر سينما و يا تئاترش ‏برايم مهم نيست.‏

  حالا نقشت را در کوارتت دوست داشتي؟  ‏ ‏
خيلي... واقعيت اين است که من از بازي در کوارتت خيلي لذت مي برم. يعني در سينما، شايد فقط ‏
هنگام بازي کردن در "خون بازي" اينقدر لذت برده باشم.‏

  به نظرت سينما و تئاتر در ايران همگام و به موازات هم پيش مي روند و يا نه يکي از آن ديگري پيش ‏است؟  ‏ ‏
باز هم مي گويم من آنقدر که در جريان سينما هستم از متن جريانات تئاتري ايران آگاهي ندارم و نمي توانم قاضي خوبي ‏براي اين موضوع باشم اما بايد بگويم در ايران هم مانند خيلي جاهاي ديگر امکاناتي که در اختيار تئاتر قرار مي گيرد ‏خيلي کمتر از آني است که در اختيار سينما گذاشته مي شود.‏

  البته سينما با آدم هاي بيشتري ارتباط برقرار مي کند و طبيعي است که توجه و امکانات بيشتري را در ‏مقايسه با تئاتر نصيب خودش کند...  ‏ ‏
درست است اما من احساس مي کنم تئاتر ايران آمادگي رشد و توجه بيشتري را دارد، چرا که در اکثر اجرا ها تمام سالن ‏هاي تئاتر شهر پر مي شود. مردم از تئاتر استقبال مي کنند و در جريان تئاتر قرار مي گيرند. و من فکر مي کنم تئاتر ‏ايران با حضور اين مخاطب، ظرفيت هاي بسيار بيشتري دارد.‏

  و سر آخر کمي هم از سينما بگوييم، به نظرت سينماي ايران بعد از سالهاي درخشان دهه ي هفتاد وارد ‏مرحله ي جديدي شده و دوران افول را سپري مي کند؟  ‏ ‏
سرعت حرکت رو به جلوي سينما کمي پايين آمده اما من فکر مي کنم که اين جريان هنوز ادامه دارد و سينماي ايران ‏همچنان به کار خودش ادامه مي دهد.‏

گفت و گو با حسن معجوني
  از روايت مردانه تا روايت مردانه- زنانه  ‏ ‏


  آقاي معجوني اگر موافق باشيد از همين اجراي لندن شروع کنيم و اينکه اين اجرا با اجراهاي تهران چه فرق ‏هايي داشت؟ 
فرق که بسيار است. به عقيده ي من در تهران، داستان به کل چيز ديگري بود. من فکر مي کنم اين ايراني ترين کار امير ‏باشد. به خاطر نشانه ها و علائم کاملاً ايراني اي که در کار گنجانده شده است. مقوله ي بسيار مهمي به نام زبان که ‏معمولاً در لابه لاي ترجمه گم مي شود. مثلاً مثل کوچه بازاري حرف زدن ما. يا کلمات و واژه هايي که ما را با ‏کاراکتر آشنا مي کند، مثلاً وقتي مي گوييم فلاني در شهريار زندگي مي کند... خب تا حدودي مقياس شخصيتي او به ‏دستمان مي آيد... اين جور چيز ها را نمي شود در ترجمه آورد. اجراي تهران به کل جور ديگري بود براي اينکه کمدي ‏و تراژدي را همزمان و با هم داشت و تماشاگر دائم بين اين دو فضا در رفت و آمد ذهني بود.‏

 اين دو فضاي کميک و تراژيکي که اشاره کردي، به نظر تو اين دو فضا توسط ريسمان " قصه " به هم ‏متصل شده بودند يا به کل جدا از هم عمل مي کردند؟ ‏‎/strong‏ ‏
نه اينها تنها يک تم مشترک دارند اما به هم وصل نيستند. داستانها به کل از هم مجزا هستند، جوري که در کلام زنها ‏جوري ريزبيني و آنگونه از بيان کلامي که به جزئيات مي رود به چشم مي خورد اما مردها بيشتر به بيان کليات مي ‏پردازند و داستان عمده تر است.‏

  اما اين دو بخش مجزا، شده اند دو بخش يک تئاتر واحد، پس خواهي نخواهي عامل يا عواملي اين دو را به ‏هم پيوند داده است، به نظرت آن خط و اصل، چه چيزي است؟  ‏
ارتباط اينها، بيشتر ارتباط موسيقيايي بود، يعني چيزي که عنوان تئاتر هم از همان مي آمد. در تهران اين طور بود که ‏اين دو فضاي شبه کميک و شبه تراژيک يک آمبيانس خاص را ايجاد کرده بودند و همان آمبيانس، جوري نگهدارنده ي ‏کار شده بود.‏

  به نظر شما، اگر در اين تئاتر يک قصه هم وجود داشت که به تبع آن فضا و موقعيت هاي خاص تري به ‏وجود مي آمد، آنوقت کار از اين يکنواختي خارج نمي شد؟  ‏
مي شد قصه هم داشت. اين هم يک نگاه است. اما اين تئاتر بيشتر سعي بر ساختن اتمسفر خاص خودش را دارد و زياد ‏درگير قصه نمي شود. مثل يک اثر موسيقيايي که ما را از حالي به حال ديگر مي برد بدون اينکه فکر کنيم اين اثر ‏ملوديک هست يا نه. اما در باره ي اين تئاتر واقعيت چنين است که روزهاي اولي که اين کار در حال نوشته شدن بود، ‏کل حکايت مردانه بود، البته منظورم اصلاً اين نيست که در اين کار دختر ها ضعف دارند من تنها دارم تصميم اوليه ي ‏کار را بيان مي کنم که در آغاز قرار بود چهار مرد چهار روايت متفاوت از يک قتل را بيان کنند...‏

  يعني باز هم چهار بازيگر و به همين ترتيب در صحنه حضور داشتند، که هر چهار تا مرد بودند، درست ‏است؟  ‏
دقيقاً. مي داني که قصه ي مردها، بر مبناي يک اتفاق واقعي نوشته شده است و در طرح اولين، قرار بود کاراکترهاي ‏ديگري از جمله همکار قاتل نيز به قصه اضافه شوند و هر کدام قتل را به گونه اي مجزا روايت کنند. اما بعد ها قرار ‏شد يک ماجراي موازي زنانه به قصه اضافه شود... فکر مي کنم حس آنها اين بود که فکر مي کردند اين طور قضيه ‏کامل تر است. اما من فکر مي کنم آن طور هم کامل بود. يعني اگر چهار مرد در باره ي يک موضوع ( قتل) صحبت ‏کنند، در ميانه زن هرگز غايب نيست، زن حضور دارد در لابه لاي نگاه و حرف و کلام آن مردها.‏

  چه عالي، اين دقيقاً همان چيزي است که بيننده را براي درک واقعيت به چالش مي کشاند، فضايي شبيه قصه ‏هاي بورخس... آن طور بيننده از ديدن يک موضوع يکنواخت خسته نمي شد، نظر شما در اين باره چيست؟  ‏ ‏
من تجربه ي ديدن اين کار را ندارم. مي داني که من از يک جايگاه ديگر به کار نگاه مي کنم تا تو که نشسته اي و از ‏جايگاه بيننده کار را ديده اي...‏

‏ کمي هم راجع به اين فستيوال صحبت کنيم، ديگر تئاتر ايراني حاضر را هم تماشا کرده ايد؟ ‏ ‏
ددالوس و ايکاروس را مي گويي؟

‏‏بله.‏‎
آن کار را در تهران ديده بودم اما متاسفانه در لندن فرصت نکردم تا کار را دوباره ببينم.‏

‏‏به نظر شما اين دو کار توانستند، تئاتر ايران را به بيننده ي غربي معرفي کنند؟‏‎‏
بله. به گونه اي تئاتر نسل امروز ايران را معرفي کردند، جوري تئاتر جوان ايران را. که هم همايون غني زاده و هم ‏امير رضا کوهستاني از کارگردان هاي جوان ايران هستند.‏

‏خب برسيم به باقي کارهاي شما و تجربه ي کارگرداني... به عقيده ي شما از ميان کارگرداني و بازيگري، ‏کدام به " زندگي واقعي " نزديک تر است؟‏‎
پاسخ دادن به اين سوال کمي سخت است. نمي دانم. تنها مي توانم بگويم که اين دو هرگز نمي توانند جاي هم را پر بکنند ‏و به کل از هم جدا هستند. من البته کارگرداني را بيشتر دوست دارم.‏

‏کار جديدي هم در دست داري؟‏‎‏
جديداً دوازده مونولوگ در دست دارم و باغ آلبالو را که قرار است ضبط تلويزيوني بشود. که البته بناست اين کار در ‏ضبط تلويزيوني اش، کاملاً به متن و اجراي تئاتري وفادار بماند.‏

‏در ابتداي صحبت هايتان در باره ي اين کار امير رضا کوهستاني، اشاره کرديد که اين کار خيلي ايراني ‏است و پس از ترجمه براي بيننده ي غربي، " قابل فهم " در نمي آيد... به عقيده ي شما عکس اين قضيه هم نمي تواند ‏جوري صادق باشد، يعني مثلاً ترجمه از روسي براي مخاطب فارسي زبان جوري ناملموس نيست؟‏‎
در وهله ي اول اين وظيفه ي انتقال معنا بر عهده ي مترجم است و بعد کارگردان، که به ترتيب زبان و فضا را براي ‏بيننده ي فارسي زبان تغيير بدهند. و اگر اين دو انجام کارشان را از عهده برآيند، آن وقت کار براي فارسي زبانان هم ‏قابل درک و ملموس خواهد بود. اما من به هر حال کار تماماً فارسي هم دارم مثلاً همان مونولوگ ها که همگي به ‏فارسي اند و توسط نويسنده هاي حرفه اي نوشته شده اند. ‏

منبع : هنرروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آذر1387 | 





  RSS 


 
Copyright © 2008. barancinema.com