
تهران- خبرگزاري كار ايران
"باران كوثري" از آن دسته جوانان بازيگري است كه حس خوبي در مورد سينما دارد.حضور او در كنار افرادي چون "رخشان بني اعتماد" و "جهانگير كوثري" مي تواند براي او بسيار پر ثمر باشد, و او در سابقه خود نشان داده كه از اين حضور استفاده كرده است.
او داور هفدهمين جشنواره بين المللي كودك و نوجوان هم بوده و با تئاتر "آن سوي آينه" (آزيتا حاجيان) حضور خود را در صحنه تئاتر به اثبات رسانده است. علي رغم حضورهاي موفقش در قصه هاي كيش( اپيزود سوم- باران و بوي), زير پوست شهر و البته به عنوان منشي صحنه در "ننه گيلانه", فيلم "برگ برنده" گرچه فيلم چندان دلچسبي نيست, اما يكي از نقاط قوت فيلم حضور" باران كوثري" در نقش "بركت" است.
چهره او گرچه معصوم و آرام است , اما وقتي با او پاي يك گفتگوي گرم مي نشيني , انرژي فراوان او را مي توان از صحبت كردنش حس كرد, با او درباره بازيگري, برگ برنده, لئونارد كوهن, فيلم هاي دوران طلايي سينماي ايران صحبت كرديم كه از ديدتان مي گذرد:
شما فرزند دو تن از سينماگراني هستيد كه هر كدام در حيطه خود, سينماگراني بزرگ هستند, اين مسئله تا چه اندازه بر اين موضوع تاثير گذاشته است كه بازي شما در نهايت, در فيلمي چون"برگ برنده" ديده و مخاطب پيگير حضورتان در كارهاي ديگر شود؟
خيلي معتقد به اين نيستم تا به امروز بازي كردهام كه قابل توجه بوده و هنوز بازي كه مرا راضي كند, انجام نداده ام, يكي از دلايلي كه ديگران كنجكاو هستند تا بازي من را ببينند يا در مورد آن قضاوت كنند. همين مسئله است كه من دختر رخشان بني اعتماد و جهانگير كوثري هستم, و شايد همه بدنبال اين تاثير ها بوده اند,من موارد زيادي را از پدرم و مادرم ياد گرفته ام, يعني جدا از اينكه سر صحنه از آنها چيزهاي زيادي را ياد گرفته ام در خانه هم سعي كردهام از كنار در حضورشان استفاده ببرم و اين فرصت يادگيري را بيشتر از بقيه در اختيار داشته ام,حضور آنها تاثير مستقيم داشته تا من بازيگري را جدي پيگيري كنم, البته اين حرف به معناي اين نيست كه پدر و مادر موافق ادامه كار بازيگريام بودهاند, اتفاقا موافق نبودند, اما مطمئن هستم اگر پدر و مادرم سينماگر نبودند, بازيگر نمي شدم.
فكر نمي كنيد با توجه به اين فرصت ها, توقعات از شما بالاتر برود؟
خيلي, نه تنها اين مسئله توقع ديگران را بالا مي برد, بلكه توقع خودم را زياد كرده است , من مي بينم كه در روز چندين نفر به مادرم زنگ مي زنند تا در فيلم جديدش بازي كنند, مي دانم كساني هستند كه تا به امروز فرصت حضور حتي در يك پلان را هم نداشته اند و يكي از دلايلي كه فكر مي كنم هنوز آن بازي ايده ال را انجام ندادهام, همين مسئله است, چون فكر مي كنم جايي ايستادهام كه حق خيلي هاست و حداقل تنها وظيفهام اين است كه كارم را خوب انجام دهم.
بازي شما در سه كار باران و بومي, رقص در غبار و برگ برنده ويژگي هاي خاص خود را دارد, اما چيزي كه از همه مسائل مهمتر است, حركت رو به جلوي شما در بازيگري است و اينكه در نهايت به يك حركت صعودي در بازيتان ميرسيم كه در هر فيلم تكميل تر شده, اين تكامل براي خودتان تا چه اندازه ملموس بوده؟
باران و بومي با اينكه كار اولم نبود, در بازيگري برايم بسيار با اهميت است, به اين دليل كه بعد از باران و بومي فهميدم تا چه اندازه بازيگري پيچيده و سخت است, بعد از ديدن فيلم گريه كردم و تصميم گرفتم كه براي كار بعديام انرژي بيشتري را بگذارم. در كل بايد بگويم كه اين روند را حس مي كنم , ولي خودم از اين روند زياد راضي نيستم.
آيا از نتيجه بازي تان در مورد شخصيت "بركت" راضي هستيد؟
راضي تر از يكسري بازيهايم هستم , اما بازي نيست كه از آن راضي باشم, يكي از دلايل اين مسئله هم به شخصيت "بركت" بر مي گردد , چون اين شخصيت جاي كار زيادي دارد و از آن نقش هايي بود كه هر چقدر بازيگر پيش برود باز جا دارد روي آن بيشتر كار شود.
تا نيمه ابتدايي فيلم, اين شخصيت بايد فقط با نگاه و ميميك صورت بازي شود , اين شكل بازي با توجه به اينكه ديالوگ هم ندارد, تا چه اندازه توسط كارگردان (سيروس الوند) هدايت شد؟
يكي از دلايل جذابيت شخصيت بركت همين سكوت اوست و اين شيوه كاملا مورد توافق كارگردان (سيروس الوند) بود و قرار بر اين بود تا زماني كه بركت به كمال زنگ مي زند و يكسري از قضايا مشخص مي شود, هيچ ديالوگي نداشته باشد.
اين سكوت و كم تحركي باعث شده بود كه شما از بدنتان كم تر استفاده كنيد ولي به نظر مي رسيد كه جاهايي بايد از اين حركت بدن استفاده مي شد.
اصلا به اين شكي ندارم كه هنوز نمي توانم از بدنم به درستي استفاده كنم, يكي از دلايلش نبود تجربه بود, البته نداشتن تكنيك مناسب بازيگري هم در اين مسئله تاثير گذاشت, ولي به هر حال بخش سكوت "بركت" را از بخشهاي ديگر آن بيشتر مي پسندم و راضي تر هستم. چون با صدا و فن بيانم مشكل دارم.
سعي نكرديد اين فن بيان را مثلا با مادر يا شخص ديگري تمرين كنيد؟
با مادر تمرين نكردم, اما با دوست ديگري اين كار را انجام مي دهم.
چطور براي "برگ برنده" انتخاب شديد؟
شرايطي كه در "برگ برنده" را بازي كردم خيلي شرايط حساسي بود, چون بعد از "زير پوست شهر" كه تصميم گرفتم بازيگر شوم, فرصت بازي در "رقص در غبار" (اصغر فرهادي) پيش آمد كه فيلم استثنايي بود و آن را خيلي دوست دارم. براي همين دوست داشتم كار بعدي ام هم كار خوبي باشد و هم با كارگرداني باشم كه با آن احساس راحتي ميكنم, آقاي الوند يا همان "عمو سيروس" خودم , وقتي به من زنگ زدند, خيلي هيجان زده شدم چون به نظرم كارگردانيست كه كارش را به خوبي بلد است و در كنار آن عمو سيروس خودم است كه با او احساس راحتي زيادي مي كنم, وقتي كه ايشان به من زنگ زدند گفتند بايد تست گريم بشوم و بالاخره من تست گريم شدم و گريم ها هم جواب داد.
در مورد حضور در اين كار با مادر (رخشان بني اعتماد) مشورت كرديد؟
من در مورد همه كارهايم با مادرم مشورت مي كنم.
اين سوال را به اين دليل پرسيدم كه "برگ برنده" به نسبت فيلم هاي اخير سيروس الوند فيلم معقولتري ست, چون بعد از "يكبار براي هميشه" تنها دو فيلم "چهره" و همين "برگ برنده" فيلم هايي بودند كه به نظر منتقدان فيلم هاي نسبتا خوبي هستند, ؛آيا پيش بيني در مورد اين كار داشتيد؟
اول اينكه نميخواهم منتظر بمانم تا يك فرصت فوق العاده و استثنايي پيش آيد تا بتوانم درآن حضور پيدا كنم, چون اعتقاد دارم وقتي يك بازيگر تواناست كه در يك فيلم معمولي بازي فوق العاده اي انجام دهد, وقتي همه چيز اعم از فيلمنامه و كارگردان و شرايط خوب براي يك بازيگر مهيا باشد , 50 درصد قضيه حل است و بازيگر فقط بايد 50 درصد ديگر انرژي بگذارد, ما در سينما كم نداشتيم بازيگران خوبي را كه فقط در يك جايگاه خاص موفق عمل كردهاند, البته شخصي مثل "ترانه عليدوستي" انتخابهاي درستي داشته و به خوبي و با يك استعداد استثنايي از پس آنها بر آمده, ولي من نمي خواهم اينگونه عمل كنم چون ترجيح مي دهم كارهاي مختلف و متنوع را تجربه كنم, كافي ست كه با فيلمي يا كارگرداني احساس راحتي كنم, در مورد سيروس الوند هم معتقدم با هر هدفي كه فيلم ساخته به هدفش رسيده است. اگر "دستهاي آلوده" را ساخته كه در گيشه موفق باشد, موفق عمل كرده و به نظرم اين كار را به خوبي مي شناسد, از طرفي هر كارگرداني در كارنامه هنري خود نقاط اوج و فرود زيادي دارد, نبايد در مورد تك تك فيلم هاي كارنامه سينمايي او قضاوت كرد, اصولا اگر فيلم هاي ايشان را در كنار هم بگذاريم مي بينيم كارگردان موفقي بوده كه به نوعي هم تماشاگر را راضي نگه داشته و هم منتقدان را به نوعي متوجه خود كرده است.
وقتي بركت به كمال زنگ مي زند, نيمي از درون خاكستري خود را بيرون مي ريزد و به تماشاگر معرفي مي كند, او در جايي حتي از فوت كوزه گري در اين كاري كه انجام داده صحبت مي كند و نشان مي دهد كه مهارت خاصي را دارد, اما از سوي ديگر معصوميت درون اين شخصيت هم جزئي از رفتارهاي اوست, اين پارادوكس را چگونه در كنار هم قرار داديد, ضمن اينكه آيا سعي كرديد اين معصوميت را از قالب چهره به حركات بدني تان برسانيد؟
چيزي كه من را به اين مسئله سوق داد اين بود كه فهميدم بركت در حال بازي كردن اين كلك و نيرنگ است, يعني اين حقه بازي در اصل نيمي از وجود اوست كه مجبور به بازي آن شده, در مورد معصوميت بركت از چهره ام خيلي استفاده گرفتم و البته گريم هم در اين مسئله بي تاثير نبود, ولي فكر كردم كه اين معصوميت بايد در نگاهم باشد و در بازي سعي كردم بچه گي بركت را ايفا كنم, چون او بچه گي دارد كه هيچوقت فرصت نكرده آن را بروز دهد, به نظر من او جز آدم هايي است كه كودكي نكرده نوجوان شده و نوجواني نكرده, بزرگ شده و بزرگ نشده پير مي شوند و حالا در خانه خواهر آرمان فرصتي برايش ايجاد شده كه آن را بيرون بريزد.
در مورد اينكه مقابل شخصي پر انرژي چون"فريبرز عرب نيا" قرار گرفتيد, توضيح مي دهيد؟
البته من هيچوقت از اينكه در مقابل يك آدم حرفه اي قرار مي گيرم نترسيدهام, 90 درصد جاهايي كه بازي كردم اين فرصت را داشتهام كه در كنار آدمهاي حرفهاي قرار بگيرم, خيلي بيشتر از اينكه به سابقه شخص مقابلم نگاه كنم , به اين مسئله توجه مي كنم كه چه انرژي از او مي گيرم, البته براي اينكه ياد بگيرم به فعاليتهاي شخص مقابلم توجه مي كنم, فريبرز عرب نيا به شدت با انرژي بودند و خيلي لذت بردم از اينكه در كنار ايشان بازي كردم.
اهل كتاب هستيد و چه چيزهايي مطالعه مي كنيد؟
خيلي و البته به همين اندازه سراغ موضوع هاي مختلف مي روم, در اصل نمي توانم بگويم كه آدمي هست كه همه كارهايش را دوست دارم, مثلا كارهاي ماركز, كوندرا, كافكا را خيلي دوست دارم.
صادق هدايت چطور؟
اين نويسنده خيلي قابل احترام است ولي كمي حال و هواي آن با روحيات من متفاوت است.
و صادق چوبك؟
اين چيزي كه در مورد هدايت گفتم در مورد اين آدم همه مصداق دارد, بعضي از داستانها و نثر او خيلي دوست دارم.
او جزو آدم هايي است كه ادبيات او در سينما به نسبت استفاده شده, مثل تنگسير؟
نمي دانم چرا, اصولا به جز تعداد معدودي از داستان هايي كه به فيلم تبديل مي شوند, داستان را بيشتر دوست دارم.
يعني هيچ وقت فيلم را به اندازه داستان دوست نداشتيد؟
چرا اين اتفاق افتاده به جز فيلمي چون هري پاتر هيچوقت اين حس در من ايجاد نشده كه ترجيح بدهم فيلم را به جاي داستان آن ببينم.
يعني فيلم هايي كه از ادبيات هم بخوبي اقتباس شده اند, نمي بينيد؟
چرا, مثلا خود فيلم "تنگسير" را خيلي دوست دارم, اما از خواندن داستان آن بيشتر لذت مي برم.
نظرتان درباره دوران طلايي سينماي ايران كه فيلمسازاني چون اميرنادري, بيضايي , تقوايي و خيلي از ناب ترين هنرمندان ظهور كردند, چيست؟
براي اين آدمها خيلي احترام قائلم, مثلا "آرامش در حضور ديگران" يا "خشت و آينه" نمي دانم با چه جراتي درآن شرايط ساخته شده است, اين فيلم ها بيشتر از اينكه فيلم باشند , يك جريان هستند, به همين دليل براي خودم خيلي تاثير گذارند.
اگربخواهيد 10 فيلم از آن دوره انتخاب كنيد چه فيلم هايي را اسم مي بريد؟
دايره مينا, گاو, آقاي هالو ...
به طور كل داريوش مهرجويي (با خنده)
بله, تمام فيلم هاي داريوش مهرجويي, تنگنا را خيلي دوست دارم, آرامش در حضور ديگران, صادق كرده, رگبار ... ولي واقعا اين كار سختي ست.
و اگر 10 فيلم برتر سينماي ايران را بخواهيد نام ببريد؟
اين كار سختي ست ولي شايد از 10 تا بيشترشد , دايره مينا, نرگس, تنگنا, تمام كارهاي مهرجويي و خيلي كارهاي ديگر.
تا چه اندازه شخصيت "باران" را وارد بازي تان مي كنيد؟
اصولا من خودم آدم برونگرايي هستم, اولين چيزي كه در بازي هر نقش برايم اهميت دارد, اين است كه باران را از نقش جدا كنم و هر كجا كه لازم شد قسمت هايي از باران را به نقش پيوند بزنم, از همين رو هميشه سعي مي كنم يكسري ويژگي هاي بارز خودم را بازي نكنم , مثلا نقش من در "رقص در غبار" با باران خيلي متفاوت است.
چه ويژگي هايي را بازي نكرديد؟
همين برونگرا بودنم, يكسري رفتارهايي كه هر كس در اولين نگاه از من دريافت مي كند.
شما, رضا داود نژاد و پگاه آهنگراني جزو نسلي از بازيگراني بوديد كه همزمان با هم شروع به كار كرديد, اما شما در نگاه عام ديرتر از بقيه شناخته شديد, فكر مي كنيد دليل اين اتفاق چه چيز بود؟
نمي دانم, اما فكر مي كنم يكي از دلايلش اين است كه من دختر رخشان بني اعتماد هستم و از طرفي من بعد از "زير پوست شهر" فهميدم كه كجا ايستادهام و سعي كردم كه آن جايگاه را حفظ كنم, از طرفي بعنوان بازيگر هيچوقت كسي مرا جدي نگرفت, بيشتر با نگاه اينكه باران كوثري دختر يكي از كارگردانان بزرگ سينماي ايران است, به من نگاه شد.
نظرتان درباره "ترانه عليدوستي" چيست؟
خيلي سخته, جون او يكي از دوستان نزديك من است, "ترانه" ترجيح مي دهد صبر كند تا موقعيت خوبي برايش ايجاد شود تا كار كند, در صورتي كه من اينگونه فكر نمي كنم, و اين اختلاف سليقه من و ترانه عليدوستي ست, از طرفي ما بازيگران نوجوان تينايجرمان را در سينما از دست داده ايم, يعني همه آمده اند يك يا دو كار انجام داده اند و بعد تبديل شده اند به بازيگراني كه بايد در نقش هاي بزرگسال ايفاي نقش كنند, من دلم مي خواهد از نوجواني ام استفاده كنم, ولي چيزي كه در مورد ترانه وجود دارد, او به طرز عجيبي مستعد است.
مسلما موسيقي گوش مي دهيد ولي دوست دارم از سليقه تان بپرسم؟
موسيقي گوش كردن من مثل كتاب خواندنم است, يعني بنان گوش مي دهم ولي در عين حال موسيقي كلاسيك هم دوست دارم.
رابطه تان با موسيقي فولكلور ملل چطور است؟
بيشتر تفريحي ست, يعني پي گير آن نيستم.
مثلا سراغ نصرت فاتح عليخان رفتيد؟
دنبال آن نرفتم, ولي به موسيقي آن گوش مي كنم, چون به نظرم انرژي خاصي از موسيقياش تراوش مي شود.
موسيقي ايراني چطور؟
بنان را خيلي دوست دارم و كارهاي ايراني را بعضي اوقات گوش مي كنم ولي اصولا موسيقي سنتي ايراني سليقه من نيست.
پس فكر مي كنم ارتباط خوبي با موسيقي دهه 60 و 70 آمريكا و اروپا داشته باشيد؟ دوره اي كه آدمهاي استثنايي مثل لئونارد كوهن, بيتلز, الويس پريسلي , استينگ, باب ديلن و خيلي آدم هاي ديگر ظهور كردند؟
بله, به نظر من همه اين آدمها به طرز عجيبي نه براي من بلكه براي كساني كه حتي بار اول آن كارها را گوش مي دهند, بسيار خاطره انگيز جلوه مي كند.
نوستالژيك؟
دقيقا, شايد هم به اين دليل باشد كه چون براي پدر و مادرم اين حس نوستالژيك را دارند, براي من هم اين حس بوجود آيد, مثلا بيجيز را خيلي دوست دارم.
در مورد "ننه گيلانه" مادر خواست كه در كار حضور پيدا كنيد يا اصرار شما بود؟
من دلم مي خواست كه در كار حضور پيدا كنم, چون متنفر بودم از اينكه, از كارهاي مادرم جدا بيفتم, در نهايت به شكلي هم كه نمي خواستم در "ننه گيلانه" با عنوان منشي صحنه حضور پيدا كردم , آن هم براي كسي كه زياد منظم نيست