|
|
|
عکس: حياتنو، محسن شاهمردي |
يك لحظه آرام و قرار ندارد. بسيار انرژيك است. شخصيتش به هيچ وجه به كاراكترهاي سميره و سارا كه در آنها خوش درخشيده ،نميخورد. تمام اشكالاتي كه به او وارد باشد را بدون هيچ تعصبي ميپذيرد . دوست ندارد كم كاري خودش را گردن كارگردان، تهيهكننده و... بيندازد. كاملا پيداست كه هيچ ميانهاي با سانسور ندارد و از ما ميخواهد هر چه ميگويد و هر عكسي كه دوست داريم را چاپ كنيم. بسيار نگران پگاه آهنگراني است و وضعيت نابسامان امروزي سينما را براي سينماگران خطرناك ميخواند. باران كوثري معتقد است اگر در خانوادهديگري متولد ميشد هرگز بازيگر نميشد به دليل اينكه از كوچكي همراه مادرش پشت صحنه حاضر بوده است و ميگويد حضور من در پشت صحنه مرا جلوي دوربين برد.»از اينكه كاراكتر سارا و سميره با هم مقايسه شوند لجش ميگيرد ولي از حرفهايش پيداست كه با اين دو پرسوناژ زندگي كرده است. كار با محمد حسين لطيفي را دوست دارد به دليل اينكه فكر ميكند كار با او امنيت كافي براي يك بازيگر را به ارمغان ميآورد بسيار گرم و صميمي است و از شوخيهايش با جهانگير كوثري كاملا پيداست كه ميانه بسيار خوبي با پدر دارد.
سعيده خدابخش -بسياري از منتقدان ميگويند باران كوثري در «خون بازي» به مراتب بهتر از «روز سوم» بوده است. آيا دليلش نبود فيلمنامه و.... بوده يا اينكه در «روز سوم» بيشتر از اين جاي بازي نداشتيد؟
به يك چيزي خيلي معتقد هستم اينكه نميتوانيم براي هيچ بازيگري در دنيا سقف بازيگري قائل باشيم. حتما من، نه تنها در «روز سوم» بلكه در بيشتر كارهايي كه بازي كردهام ميتوانستم بهتر از آن چيزي باشم كه بازي كردهام. و به عقيده من كلا مقايسه اين دو كاراكتر با هم غلط است ولي به دليل اينكه «خون بازي» و «روز سوم» در يك سال و در يك جشنواره ديده ميشوند ناخودآگاه مورد مقايسه قرار ميگيرند كه به نظر من بسيار غلط است. مقايسه اين دو مثل اين ميماند كه يك نقاش روي كاغذ با يك زغال اسكيس بزند و يك نقاش ديگري روي بوم با رنگ روغن كار بكند و اين دو را با هم مقايسه كنيم. در نهايت ميشود تكنيك نقاشها را با هم مقايسه كني ولي به دليل اينكه ابزار و چارچوب كاريشان يكي نبود است به نظر من مقايسه درستي نخواهد بود.
بازي هيچ بازيگري را نبايد با نقش ديگرش مقايسه كرد. حتي اينكه ميگويند برخي از بازيگرها به تكرار مي افتند را من درك نميكنم به خاطر اينكه اصلا نبايد مقايسه كنيم فقط بايد بازي بازيگر را در اين نقش خاص ببينيم و اگر شد بپذيريم.
كار در نقش «سميره» روز سوم شايد سختتر از كار در «خون بازي» باشد ولي سميره كمتر امكان ديده شدن داشت. يك زن معتاد به تنهايي بدون در نظر گرفتن اجرا آنقدر مديوم جذابي است براي ديده شدن كه اگر با هر نقش ديگري مقايسه شود قطعا اجراي بهتري به نظر ميآيد به خاطر اينكه نقش بهتر و جذابتر ديده ميشود. ولي در «روز سوم» ابزار و موقعيتها به گونهاي است كه كمتر من ميتوانم توان بازيگري به معناي كنش بدنياش را نشان دهم.
در سارا فيزيكال اكت به اوج ميرسد و نه تنها براي من بلكه براي هر بازيگري در ايران كمتر يك چنين موقعيتي پيش ميآيد. ولي نه تنها سميره بلكه راجع به همه نقشهايم ميپذيرم كه قطعا ميتوانسته بهتر از اين باشد.
باران كوثري از بازي در «روز سوم» راضي استو فكر ميكند با توجه به امكانات كم آن گونه كه شايسته است خودش را نشان داده است؟
بله من از بازي در «روز سوم» خيلي راضي هستم به دليل اينكه فيلم سالمي است و يك سكانسها و صحنههايي از آن به شدت سليقه من است و تاثيرگذار است.
مثل؟
مثل صحنهاي كه بچهها مرا از خانه بيرون ميآورند، مثل صحنهاي كه پوريا مرا زير خاك ميكند، صحنهاي كه من و حامد روبهروي هم قرار ميگيريم و حامد ميخواهد به من شليك كند ولي نمي كند و سكانس فينال و...
دلايل علاقهتان را به «روز سوم» بگوييد؟
به نظرم خط قصه بسيار زيبا است. يك عشق مجنونوار وسط جنگ بسيار جالب است و واقعا بازي حامد و پوريا را در «روز سوم» خيلي ميپسندم. حامد به نظر من بيشك بازي ماندگار و كم نقصي كرده است. و پوريا هم بسيار دور از آن چيزي كه مردم از او در ذهن دارند در «روز سوم» ظاهر شد.
از طرف ديگر براي من به عنوان يك بازيگر يك طرف قضيه نقش است و طرف ديگرش فيلمهايي كه ساخته ميشود و مجموعه خوبي است و اين براي من بسيار حائز اهميت است. من معتقد هستم بسيار خوب است كه بازيگرهاي حرفهاي حتي نقشهاي كوتاه بازي كنند. البته موافق ورود چهرههاي جديد هم هستم ولي ميگويم بازيگري شغل است و بايد هر نقشي را بازي كند و اصلا اين را نميپسندم كه ميگويند فلان بازيگر به اين نقش ميخورد يا برعكس. در «تقاطع» من نقشي را بازي ميكنم كه نه جاي كار آنچناني دارد و نه به لحاظ تايم بازي من زياد است ولي خيلي خوشحالم جزء يك مجموعه بسيار موفق به اسم «تقاطع» هستم. راجع به «روز سوم» هم بايد بگويم كاري است كه وجودش در كارنامه يك بازيگر باعث خوشحالي است ولي ميتوانم نقدهايي هم روي كار خودم داشته باشم.
عوامل فيلم «روز سوم» معتقد هستند كه روي لهجهها بسيار كار شده است ولي در سكانسهايي از اين فيلم واقعا لهجه سميره توي ذوق ميزند؟ ولي شوخيهاي جنوبياش بسيار خوب درآمده بود؟
حقيقتا وقتي روي لهجه خيلي متمركز ميشوم بين بازي و لهجه نميتوانم تمركزم را تقسيم كنم. از طرف ديگر بدون تعارف فكر مي كنم آنقدر بچههاي ديگر لهجهشان را خوب درآورده بودند كه يك جاهايي قبول دارم درنيامدن لهجه من توي ذوق ميزند. اين نقد را ميپذيرم و درست نيست دليلش را كمبود وقت بدانم به دليل اينكه همان قدر كه من وقت و فيلمنامه نداشتم بچههاي ديگر هم وقت و فيلمنامه نداشتند.
بدون فيلمنامه كار كردن چگونه است؟
خيلي سخت است. ذهن آقاي لطيفي به طرز عجيبي تسلط بر دوكوپاژ و قصه دارد و سر «روز سوم» هم اين تمركز با آقاي لطيفي بود. برخي جاها ما كم ميآورديم و ميگفتيم آقاي لطيفي مطمئن هستيد درميآيد و ميگفتند بله شما خيالتان راحت باشد. اينكه ميگويم اصلا در تائيد كار بدون فيلمنامه نيست. وقتي آقاي لطيفي بدون فيلمنامه يك چنين كاري را ساختهاند حتما با فيلمنامه خيلي بهتر از اينها خواهند ساخت. «صاحبدلان» نتيجه تمركز به اضافه يك فيلمنامه بسيار قوي است و به نظر من بسيار خوش ساخت است. در «روز سوم» هم به علت شناختي كه اغلب ما در كار با آقاي لطيفي داشتيم خيالمان راحت بود ولي واقعا كار بسيار سختي بود. اين اصلا توجيه نيست. من پذيرفتم بدون فيلمنامه اين فيلم را بازي كنم ولي مطمئنم اگر فيلمنامه بود هم براي بازي من و هم براي مجموعه فيلم و بازي تكتك بچهها اتفاق بهتري ميافتاد.
هر كدام از عوامل «روز سوم» سميره را نماد يك چيز خاص مثل ناموس، عرق، وطن و... دانستهاند به نظر شما سميره نماد چيست؟
به خاطر اينكه در فيلم بسيار رو است و درباره آن زياد صحبت شده است به نظر من نماد مام وطن دارد كه يك سري آدم به خاطر حفظ كردنش اينگونه فداكاري ميكنند و به قيمت كشته شدن خودشان او را نگه ميدارند. از طرف ديگر شخصي يك حس مالكيت نسبت به آن دارد و ديوانهوار دوست دارد او را به دست آورد و خيلي شبيه خرمشهر، ناموس و كل وطن بود.
اگر بگوييم «روز سوم» در ژانر جنگي ساخته شده است، فكر نميكنيد پررنگبودن عشق در چنين فيلمي ضعف فيلم محسوب ميشود و واقعا قابل لمس نيست؟
من نميفهمم چرا قابل درك نيست. ما شاهد عشقي هستيم كه قبل از جنگ شروع شده بود و جنگ بر روي اين عشق تاثير ميگذارد و باعث ميشود يكي از آن كاراكترها از عشقش كنده شود و حتي متنفر شود و در آخر بتواند فرد مقابلش را بكشد.
پس نفرت قويتر است؟
ما راجع به دو تا آدم صحبت ميكنيم. عشق بسيار اتفاق بزرگي است ولي جنگ آنقدر متاسفانه فاجعه بزرگتري است كه عشق را كاملا تحتالشعاع قرار ميدهد. يعني عشقي كه ما فكر ميكنيم ميتواند بر هر چيزي غلبه كند در مقابل جنگ هر چقدر دست و پا ميزند، نميتواند راه به جايي ببرد و حتي آدمي مثل فواد كه ميخواهد عشقش را حفظ كند كشته ميشود.
به خاطر اين ميگويم عشق فواد به سميره قابل لمس نيست كه از يك جايي ديگر كششي از سوي سميره احساس نميشود؟
چرا. حتي يك جايي است كه سميره به رضا ميگويد فواد را نكش ولي در پايان وقتي همه و به خصوص رضا كشته ميشوند براي سميره نه فقط عشقي بلكه چيز ديگري باقي نميماند و همه چيز برايش از دست رفته است ولي به نظرم عشق فواد به سيمره هم نقش خوبي است و هم حامد هنرمندانه اجرا كرده است و عشق فواد به سميره خيلي قابل لمس است و به نظر من رمز موفقيت «روز سوم» به لحاظ ارتباط با مردم مديون اين عشق است.
درست است كه «روز سوم» دچار يك سري اشكالات فني است ولي نميتوان در تاثيرگذار بودن اين فيلم ،لحظهاي شك كرد.
فكر نميكنيد اين عشق خيلي پررنگ است؟ با توجه به اينكه در ژانر جنگي است.
«روز سوم» از اين لحاظ كه در فضاي جنگ اتفاق ميافتد فيلم جنگي محسوب ميشود ولي به نظر من فيلم عاشقانهاي است. «روز سوم» ماجراي يك جنگي نيست كه در آن عشقي صورت ميگيرد. ماجراي يك عشقي است كه درگير جنگ ميشود.
به نظر شما چقدر طنز موجود در «روز سوم» براي كشاندن بيننده در فضاي جنگ موثر بوده است؟
حتما موثر بوده و به خاطر اينكه بيننده از ديدن فضاهاي جنگي خسته نشود و بتواند تا پايان فيلم را همراهي كند اين طنز اعمال شده است. واقعا راجع به هر چيز نميتوان پاسخ داد. يك سري چيزها كاملا سليقهاي است اگر يك فيلمنامه را دست دو كارگردان دهي و قول بدهند هيچ دخل و تصرفي در آن نكنند در نهايت دو فيلم كاملا متفاوت را مشاهده خواهيد كرد. يكي مثل مادر من فكر ميكند مثلا در «خون بازي» تاثيرش در اين است كه اتفاقا فيلم تا آخرش سنگين و نفسگير پيش رود نه رنگ ميبينيم و نه صحنهاي كه واقعا خندهدار باشد و اتفاقا همين سنگيني است كه تماشاگر را تا پايان فيلم نگه ميدارد به دليل اينكه موضوع و سليقه كارگردانها اين فضا را ميطلبد مادر من و آقاي عبدالوهاب فكر ميكنند اين فضا براي فيلمشان و سليقهشان بهتر است. تزريق كمي طنز در فيلم و سريال به نظر من هميشه در كارهاي آقاي لطيفي بوده است; جدا از (عينك دودي و دختر ايروني) كه كلا طنز بودهاند در بقيه كارهاي ايشان هميشه كمي طنز وجود داشته است.
رمز موفقيت محمد حسين لطيفي را در چه ميدانيد؟
رمز موفقيت ايشان به نظر من يكي شناخت ريتم است و ديگري اينكه ميدانند چگونه با مخاطب ارتباط برقرار كنند.
اگر محمد حسين لطيفي ريتم را خوب ميشناسد پس چرا صحنه كانال «روز سوم» به يكباره ريتم فيلم را كند ميكند و يك سري شعارهاي كه گاهي حالت سانتي مانتال به خود ميگيرد را بيان ميكند؟
باز به نظر من برميگردد، به سليقه كارگردان. به خاطر اينكه من هم مثل تو فكر ميكنم اگر من چنين فيلمي بسازم صحنه كانال را يا كم ميكنم و يا شايد كاملا صحنه كانال را از فيلم حذف كنم. ولي كارگردان ميگويد دوست دارم اين فرصت را به كاراكترهايم بدهم تا اين ديالوگها را بگويند و به نظر من كارگردان حق دارد اگر بخواهد يك سكانس 3 دقيقهاي بگذارد با توجه به اينكه فكر ميكند فيلمش اين سكانس را لازم دارد ما هم نميتوانيم قول دهيم كه اگر كوتاه بشود بهتر شود. آقاي لطيفي اين سكانس را دوست دارد. از طرف ديگر من هم مثل تو با يك نقاط پررنگ شعارزدگي مسئله دارم. حتي من هم كه جزء فيلم هستم و بارها فيلم را ديدم يك جاهايي اين شعارها مرا ميپراند و باز هم برميگردد به سليقه كارگردان و تهيهكنندگان.
تفنگي كه در صحنه فينال دست شما بود به هيچ طريق نميتوانست شخصي كه دقيقا روبهروي شماست را بكشد عوامل ،دليلش را فشار قوي آب ميدانند به نظر شما توجيه منطقي است؟
بدترين كار اين است كه ما براي توجيه انتقادهايي كه به فيلم وارد است بگوييم ما اين مشكلات را داشتهايم ولي اشكال ندارد مشكلات را توضيح دهيم. من نميخواهم توجيه كنم جاي توجيه هم وجود ندارد ما اثري خلق ميكنيم كه سالها بعد از ما ميماند و ما نميتوانيم دنبال فيلممان راه بيفتيم و برايش توضيح دهيم. اگر قرار است توضيح دهيم ميتوانيم حرف بزنيم نه فيلم بسازيم ولي يك سري مشكلات به سيستم كلي سينماي ما وارد است. ما در جريان آب بوديم سر تفنگمان كج شد پگاه از سه متري افتاده و كمرش داغون شده است. ما واقعا با چه سيستم و امنيتي كار مي كنيم؟ چرا بايد در شرايطي كار كنيم كه به جاي اينكه تمام تمركزمان متوجه كارمان باشد تمام تمركزمان متوجه حفظ جانمان باشد آيا پگاه بايد در چنين شرايطي قرار گيرد؟ آيا بايد دغدغه اصلي پگاه حفظ جانش باشد؟
ولي بايد در مورد سكانس فينال بگويم. به شدت درگير نور بوديم و واقعا اين امكان وجود نداشت كه من و برزو و حامد بتوانيم دوباره به رودخانه برگرديم چه به لحاظ سرما و چه به لحاظ اوضاع جوي; ممكن بود هر لحظه باراني شود و فشار زير آب عجيب بود مثل گردباد ميگرداند و ميبرد به همه اين دلايل شايد وقت صرف وسواسي كه شايسته فينال بود را هيچكدام از عوامل و نه تنها آقاي لطيفي نداشتند ولي با همه اين احوال سكانس فينال تاثيرگذار بوده است.
درست است كه گفتيد ديگر سريال بازي نميكنيد؟
نه. من بايد يك توضيح دهم تا تمام سوءتفاهمات برطرف شود. آقاي رشيدپور پرسيدند چرا گفتي فقط با لطيفي سريال كار ميكنم من هم گفتم منظور من اين است كه در يك شرايط خاص سريال كار ميكنم چون اصولا زندگي كردن سه، چهار ماهه يا بيشتر با يك نقش براي من خيلي جالب نيست. ترجيح ميدهم نقشها را دو ماه، دو ماه تجربه كنم. براي همين در شرايط خيلي خاص سريال كار ميكنم.
شرايط خيلي خاص يعني چه؟
يعني در شرايطي باشم كه پشت صحنه احساس امنيت كنم. بدانم كسي هست كه مواظب كار است و بدانم حتما سريال موفقي خواهد شد. من به آقاي لطيفي اين اطمينان را دارم. قبلا نگفتم سريال كار نميكنم ولي حالا ميگويم در شرايط خيلي خاصتر سريال كار خواهم كرد و بايد يك نقشي باشد كه فكر كنم در سينما ممكن نيست حالا، حالاها يك چنين نقشي به من پيشنهاد شود. ولي ترجيحم اين است كه سينما كار كنم فقط به دليل تايم.
فكر نميكنيد اين حسي كه شما داريد از غرور نشات ميگيرد و مخصوصا بعد از «خون بازي» به اين حس رسيديد كه ديگر حيف است باران كوثري در سريال كار كند؟
نمي فهمم چرا حيفه؟ خيلي از بازيهاي جاودانه بازيگران اين مملكت مثلا در سريال (سربداران) بوده است. مگر ميتوان گفت: بازي پرويز پرستويي، نگار جواهريان، سيمين معتمد آريا در زير تيغ بد است. اگر ببيني در سريالي يكي مثل هنرمند بالاي سرت است و در كنار پرويز پرستويي و سيمين معتمد آريا كار خواهي كرد چرا نبايد بپذيري؟ سريال سختتر است بايد هم فيلمنامه، كارگردان و هم بازي قوي باشد. مانند يك فيلم سينمايي نيست كه يك بازيگر بتواند به تنهايي بيننده را تا آخر فيلم بكشد به دليل اينكه طولاني تر است و در ذهن مردم مينشيند.
خانم بني اعتماد معتقد است خوب در آمدن فيلم «خون بازي» مرهون زحمات شما است؟ و واقعا در برخي از سكانسهاي اين فيلم ما به عنوان تماشاگر در لحظه يادمان ميرود كه باران كوثري نقش بازي ميكند؟ يعني باران كوثري فراتر از خواندن يك فيلمنامه بازي ميكند؟
به نظر من خيلي زشت است بازيگر منت زحمتهايي كه براي نقشش كشيده است را سر كسي بگذارد. يك جايي كسي از من پرسيد و من در پاسخش گفتم من براي اين نقش زحمت كشيدم ودر پاسخ من گفت: همه بازيگران براي نقششان زحمت ميكشند ولي من گفتم نه همه زحمت نميكشند. معني اين حرف من اين نيست كه من زحمت ميكشم پس خوب هستم ،خير. وظيفهام را انجام ميدهم ولي خيليها هم وظيفشان را انجام نميدهند. من راجع به نقش سارا در «خون بازي» پر از انگيزه بودم و فكر ميكردم موقعيتي است كه ممكن است تا آخر عمر ديگر نصيب من نشود. خطرناكترين قسمت داستان اين بود كه يكي از كارگردانهاي فيلم مادرم بود و امكان اين وجود داشت كه اگر نقش در نيايد ديگران بگويند نقش به اين خوبي را دارد به دخترش داد او هم خراب كرد و اين مسئله مرا براي پيگيري اين نقش با انگيزهتر ميكرد از طرف ديگر فكر ميكنم استعداد بازيگري چيز غريبي نيست و هر آدم با هوشي با تمرين زياد ميتواند بازيگر خوبي باشد. من دلم نميخواهد «خون بازي» براي من اتفاق بيفتد و تمام شود دوست دارم چند سال يك بار مثل «خون بازي» بازي كنم. ولي به همه شرايط وابسته است. سر اين فيلم تمرينهاي زياد ميكرديم با خانم فرهي نازنين كه من در آمدن اين نقش را واقعا مديون ايشان هستم. كارگردانان اين فيلم به شدت روي موضوع اعتياد مسلط بودند و اين باعث ميشد كه من روي نقشم با آنها بحث كنم.
سختي كار سارا در «خون بازي» چه بود؟
سختي كار اين بود كه ميخواستيم از يك سو معتاد كليشهاي نباشد و هم ميخواستيم قابل باور باشد و اين كار را سخت ميكرد حتي يك جاهايي از آن يك كم شيطنت كردم و يك كمي از واقعيات دور شدم فقط براي اينكه حاضر بودم هر كاري كنم فقط براي اينكه تن به آن كليشه موجود ندهم حتي اگر آن كليشه عين واقعيت باشد. در بازي هميشه قرار نيست عين، عين واقعيت را بيان كني يك وقتي هست ميتواني واقعيت را بگيري و با آن بازي كني. اين كار به نظر من نتيجه جذابتري خواهد داد براي «سارا» سعي كرديم يك چنين اتفاقي بيفتد سختيهاي زيادي هم داشت.
در مورد صحنههاي خماري بگوييد لرزشهاي سارا چگونه آنقدر طبيعي جلوه ميكرد؟
در شمال وقتي صحنههاي حفاري را ميگرفتيم آنقدر به من فشار ميآمد كه بعد از گرفتن آن سكانسها دور من يك پتويي پيچيدند من ميلرزيدم. من را اگرميبردند خانه ميخوابيدم تا فردا كه دوباره بيايم سرصحنه. ولي با تمام اين مشكلات خيلي تجربه خوبي بود و اميدوارم دوباره تكرار شود.
از تكرار گفتيد يعني دوست داريد دوباره نقش معتاد بازي كنيد؟
نقش يك بخش است ولي منظورم از تكرار اين است كه از خودم راضي شوم.
|
|
|
عکس: حياتنو، محسن شاهمردي |
در «خون بازي» از خودتان راضي شديد؟
نه كاملا ولي خوب يه كم.
الان اگر يك نقش معتاد به شما پيشنهاد شود بازي ميكنيد؟
بله. بستگي به فيلمنامه و كارگردان دارد.
فكر نميكنيد كليشه شود يا اينكه بعدهاي ديگري از يك دختر معتاد در ذهن داريد كه ميتوانيد در فيلم بعدي به آن بپردازيد؟
اتفاقا خيلي تجربه هيجان انگيزي است كه نقش معتاد را يك جور ديگر بازي كنم و ببنيم چقدر ميتوانم موفق باشم. و به نظر من نقش معتاد كليشه نميشود به دليل اينكه براي كليشه شدن نقش سنگيني است. معتاد نقشي نيست كه كليشهات كند.
كداميك از نقشهايي كه تاكنون بازي كرديد شبيه شخصيت شماست؟سارا و سميره هيجان باران را ندارند؟
بله. براي اينكه لازم است اين هيجان گرفته شود ولي يك نقداري ازاين هيجان را در صاحبدلان، خوابگاه دختران ميبينيد. اگر عصبانيت مرا هم ببينيد متوجه خواهيد شد يك مقداري از آن در «خون بازي» قابل رويت است. در اين شكي نيست كه يك نفر است كه در حال بازي كردن چند نقش بوده است قطعا يك چيزهايي شبيه و گاها عين هم وجود دارد. من همه سعيام را ميكنم كه تمام نقشهايم با هم متفاوت باشند به خاطر همين سعي ميكنم از خودم دور شوم. حالا در نقشي كه كليتش را از خودت دور كردي يك جاهايي است كه مثلا ميگويي عصبانيت خودم را بگذارم روي اين نقش و ميبيني كه چقدر هم جا ميافتد. مثلا در «خون بازي» وقتي سارا عصباني ميشد من همان عصبانيتم در هنرستان با ناظم را ميگذاشتم و جواب ميداد ولي نقشي كه كليتش شبيه من باشد، نه نبوده است.
شما بازيگر باهوشي هستيد فكر ميكنيد هوش چقدر به درد يك بازيگر ميخورد تا اينكه حداقل خودش را تكرار نكند؟
بازيگري يك كم هوش و مقداري زيادي تمرين ميخواهد تمرين نه تنها حافظه، بدني و ... بلكه تمرين شئور، بيان، ديد هنري و مطالعه مهم است. هر ويژگي داشته باشي چه مثبت و چه منفي اگر باهوش باشي ميتواني در بازيگري از آنها استفاده كني. مثلا من اگر آدم هيجانزده و پر انرژي هستم اگر باهوش باشم ميتوانم از آن در بازيام استفاده كنم. فقط بايد با تمرين راه استفاده از اين حسهايت را پيدا كني همانگونه كه بايد با تمرين راه استفاده از دست و پايت را پيدا كني به نظر من تمرين باعث ميشود يك بازيگر سالها در اوج بماند.
در جشنواره فيلم فجر اعتراضها به سمت داوري بيداد ميكرد ولي با جايزه شما مشكلي پيدا نكردند؟
وقتي قرار است مربي تيم ملي عوض شود همه روزنامهها مينويسند كه چه كسي چه كاري كرد. به نظر من قرباني اصلي آقاي رضاداد بودند كه عوض شدند به محض اينكه ايشان قرار شد عوض شوند مشكلات پيش آمد. من همان موقع هم گفتم. همانقدر كه اسم من دركنار رويا تيموريان و پريوش نظريه قرار ميگيرد براي من كافي است. وقتي استادي مثل علي نصيريان بازي مرا تائيد ميكند وبه من سيمرغ ميدهد من بايد خيلي كودك باشم كه به اين اعتراضات توجه كنم ترجيح ميدهم با سيمرغم و آقاي نصيريان خوشحال باشم.
در مورد سليقه زياد صحبت كرديم پس بگوييد چرا «روسري آبي» را فيلم هندي ميدانيد صرفا به دليل سليقه يا ...؟
رخشان بني اعتماد جزو سه كارگردان اول سينماي ايران است. براي اينكه يك مجموعه آثار را ميبيني متوجه ميشوي كه چقدر فيلمهاي خوبي است براي همين گاهي اوقات در موردش با بدجنسي نظر ميدهم. «نرگس» فيلم مورد علاقه من است و «روسري آبي» را به اندازه نرگس دوست ندارم و آنجايي هم كه در مورد «روسري آبي» اينجوري گفتم درمقايسه با «نرگس» گفتم. هنوزم هم فكر ميكنم فيلم هنديه.
وجود پدر، مادر سينمايي يا بهتر است بگويم پدر سينمايي، فوتبالي و مادر سينمايي چقدر به اينكه شما در حال حاضر باران كوثري معروف باشيد موثر بودند؟
من اگر مادر، پدر سينمايي نداشتم اصلا وارد سينما نميشدم.
به خاطر اينكه گفته بوديد پدر و مادرم پارتي من براي ورود به سينما بودند؟
نه، براي اينكه چيزي كه مرا مجذوب سينما كرد بيشتر از روي پرده بودن پشت صحنه بود. در مورد پارتي هم بايد بهت بگم اين بحث را با حامد بهداد هم داشتيم كه بعضي از آدمها پول ميدهند و بازي ميكنند، حامد گفت: خيلي خوب است پول دارد ميتواند هزينه ميكند و وارد سينما ميشود ولي اگر توانست بماند آن وقت شرط است. مادر، پدرم باعث شدند وارد سينما شوم ولي خودم حس ميكنم مسئوليت سنگيني است و ميتوانم بفهمم چقدر آدمها ميتوانستند جاي من باشد و نيستند و ميدانم كه شانس آوردهام ولي سعي ميكنم از اين شانس استفاده كنم و دوست ندارم بگويم مادر، پدرم نقشي نداشتند و من مستقل هستم نه واقعا ترجيح ميدهم به جاي اينكه بگويند باران كوثري است بگويند دختر رخشان بني اعتماد و جهانگير كوثري است. براي اينكه افتخار بيشتري است تاباران كوثري بودن.
تكليف نسل جادويي چه شد؟
فعلا پروانه نمايش نگرفته است.
در «نسل جادويي» گويا نقش شما متفاوت است. به دليل اينكه همه جوانهاي نسل جادويي تواناييهاي خاص دارند؟
«نسل جادويي» تجربه خوبي براي من بود به دليل اينكه آقاي كريمي از من خواستند در يك فضاي كاملا فانتزي بازي كنم. قرار بود يك دختر به ظاهر خيلي خوشحال باشم كه ته وجودش دغدغههايي دارد كه شايد ما هيچوقت نميبينيم با يك مشكلات خاص و يكسري تواناييهاي خاصتر.
فكر ميكنيد فيلم خوب در آمده است؟
فيلم را نديدهام.
كارهاي جديدي كه داريد؟
آخرين كار آقاي لطيفي را كار كردم و تئاتري هم در حال تمرين هستم كه از 25 شهريور در تالار مولوي روي اجرا ميرود. با آقاي كوهستاني كار ميكنم.
نظرتان راجع به تئاتر؟
بازيگري در يك مديوم ديگري است كه من خيلي دوستش دارم و احتياج به تمرين وتمركز زياد دارد و خيلي كار سختي است. |