نیم رخ تمام رخ
باران کوثری
بازیگر تئاتر «در میان ابرها»
تنها با 12 روز وقت، این قدر در تئاتر «در میان ابرها» خوب بازی کرده که همه از اولین تجربه تئاتری او تعریف میکنند
اگر تماشاچی خمیازه میکشید...
![]()
باران کوثری توی تئاتر شهر؟ مگر باران کوثری، تئاتر هم بازی میکند؟ این شاید اولین واکنش به خبر بازی باران کوثری در تئاتر «در میان ابرها» بود. بازیگری که با فیلمهای مادرش رخشان بنیاعتماد، مزهی فیلم و سینما را چشید. شاید خیلیها فکر نمیکردند به این زودیها بتواند از زیر سایهی مادرش دربیاید. ولی حضور او در نقش اول فیلم خوابگاه دختران و حالا حضور در تئاتر، کمکم دارد هویت مستقلی به او میدهد. البته بازی او در این تئاتر، کاملا اتفاقی بود.
12 روز مانده به شروع اجرای عمومی «در میان ابرها»، بازیگر زن نمایش به دلایل شخصی، مجبور به ترک گروه شد. امیررضا کوهستانی، کارگردان نمایش، تا آن وقت با باران کوثری برخوردی نداشت و حتی همهی فیلمهای او را هم ندیده بود. با این وجود، او را به عنوان بازیگر جایگزین انتخاب کرد. این تصمیم حتی برای خود اعضای گروه هم دور از ذهن بود. چرا که استفاده از یک بازیگر باتجربه در این شرایط، بهتر است. اما کوهستانی از نتیجهی کار، بسیار راضی است و باران را در ایفای نقش، کاملا موفق میداند. به نظر او این نقش، با جسارت تمام ایفا شده است. حالا باران کوثری یک تجربهی خوب تئاتری هم در کارنامهی خودش دارد.
رابطهتان با تئاتر کلا چطور بود؟
من پنج شش سال است که تماشاگر پیگیر و جدی تئاترم. همیشه سه چهار تا کارگردان هم بودند که خیلی دوست داشتم با آنها تئاتر کار کنم. یکیشان هم امیررضا کوهستانی بود. وقتی برای این کار بهام زنگ زدند، کاملا شوکه شدم!
حالا جدا از این که دوست داشتید با امیررضا کوهستانی کار کنید، دلیل دیگری هم داشت که بازی در این نمایش را قبول کردید؟
متن نمایشنامه را که خواندم، هم از متن و هم از نقش خودم خیلی خوشم آمد. نگاه متن به مهاجرت، غریب و در عین حال، باورپذیر بود. تفاوتها و شباهتهای شخصیت دختر هم با خودم طوری بود که حس میکردم میتوانم رویشان کار کنم.
فکر میکنید کوهستانی چرا برای این نقش، شما را انتخاب کرد؟
یک کارگردان، از یک بازیگر، چیزهای مختلفی ممکن است بخواهد. یکی اسم بازیگر را میخواهد، یکی فیزیکش را، یکی صورتش را و یکی بازیاش را. اما امیررضا کوهستانی بازی مد نظر خودش را از من میخواست. فکر میکنم این زمینه را در من میدید که میتواند همان بازی را از من بگیرد.
بازی روی سن تئاتر و مقابل دوربین سینما چقدر برای شما متفاوت بود؟
نمیخواهم سخنرانی کنم، اما در نهایت، برای من یکی است. بازیگر برای رسیدن به نقش باید کارهایی بکند تا اتفاقی در وجودش بیفتد. فرقی نمیکند روی سن باشید یا جلوی دوربین. اما موقع اجرا، تکنیک کار برای درآوردن شخصیت، در سینما و تئاتر فرق میکند. البته در این کار، من باز تفاوت چندانی احساس نمیکردم. چون تماشاچی، بیشتر صورت آدمها را میبیند و باز به سینما نزدیکتر است. اما امیررضا کوهستانی از ما میخواست بدون لحن و حتیالامکان بدون حس، حرف بزنیم. میبایست خیلی روی خودم کنترل داشته باشم. این تمرکز، واقعا از من انرژی میگرفت. من بعد از هر اجرا، بیاغراق به اندازهی دو ماه فیلمبرداری خسته میشدم.
با کارگردان، سر نقش، اختلافی که نداشتید؟
چرا، خیلی. موقع تمرین، یکهو میگفت باران یک دقیقه بیا. بعد یک ربع بحث! من میگفتم: «من دخترم. من میفهمم این الان چی میکشه.» او هم میگفت نه. منطق کار، این را میگوید. آنقدر بحث میکردیم تا من قانع میشدم. اصولا اگر مادرت کارگردان باشد، از همان بچگی یاد میگیری که حرف آخر را کارگردان میزند! آن هم برای کارگردان مؤلفی مثل امیررضا کوهستانی.
کار با حسن معجونی (بازیگر مقابل کوثری در تئاتر) چطور بود؟
او یک حرفهای تئاتر است. استیل خاص خودش را دارد و روی صحنه واقعا عالی است. در عین حال، با این همه تسلط، نقش مقابل خوبی هم هست.
شب اول اجرا، استرس نداشتید؟
وای! چرا، خیلی. از یک ساعت قبلش میلرزیدم. همه بهام میگفتند: «آروم باش. چیزی نیست.» آخر توی سینما، تو در لحظه قضاوت نمیشوی. کات میدهند، توی مونتاژ درت میآورند، در نهایت هم تماشاچی بعد از یک سال، بازیات را میبیند. اما تماشاگر تئاتر در همان لحظه میگوید: «بابا بازی اینو!» من اگر موقع مونولوگام ببینم تماشاچی دارد خمیازه میکشد، همهی تمرکزم به هم میریزد.
در نمایش، دو نقش را بازی میکنید. یک مادر قشقایی و یک دختر شهری. چقدر این دو تا نقش با هم فرق میکردند؟
قرار نبود فرقی به آن صورت بین دو تا نقش باشد. فقط کمی لحن مادر باید غیرعادی میبود و خیلی کم هم باید به قشقایی بودنش اشاره میشد. اصلا بزرگترین ویژگی این کار، این بود که باید با حداقل اکت و حرف و حس، کاری کنیم که در تماشاگر، اتفاق بزرگی بیفتد.
رفتن توی آکواریومها چطور بود؟
من وقتی متن را خواندم، هیچ تصوری از اندازهی آکواریومها نداشتم. تا این که روز دوم تمرین، رفتم کارگاه نمایش و دیدمشان. بعد از بازی صحنهی اولم توی آکواریوم، باید طی زمان خیلی کوتاهی، لباسم را برای صحنهی بعد عوض میکردم. خیلی هم سردم بود. کلا استرس بالایی داشتم.
لباسهایتان شمعمالی شده بودند؟
نه، کاملا معمولیاند. خیس خیس میشدم.
برای بازی زن حامله، مشکل نداشتید؟
من زن حامله را سر گیلانه خورده بودم! البته توی این اجرا، کلا خیلی احتیاج نداشت. فقط مثلا گاهی در وقت ایستادن یا راه رفتن یا چهارپایه بلند کردن.
نظرتان راجع به بازی خودتان روی سن؟
سخت است راجع به بازی خودت نظر بدهی. من هیچ وقت از بازی خودم راضی نیستم. اما بعضی جاها میدانم که تلاشم کردهام. نه میتوانم بگویم خوب بودهام، نه دلم میآید بگویم بد بودم. اما هیچ وقت، این قدر کنترل شده نبودم.
مامان بابا نمایش را دیدند؟
آره. خیلی خوششان آمد. من فکر میکنم کار واقعا عالی بود. آرزویم بود که یک بار کار را از جایگاه تماشاچیها ببینم.
اگر گروه بخواهد نمایش را در خارج اجرا کند، حاضرید باهاشان بروید؟
اگر من را ببرند که با کله میروم! اصلا تا آخر عمرم، حاضرم با این گروه کار کنم!
گفتوگو: الف. عمادی، همشهری جوان، سال دوم، شماره 47، 12 آذرماه 1384