تبليغاتX
باران سینما:سایت اطلاع رسانی باران کوثری - باران گلی ترانه

گلي هستم با يه لاكپشت با هفت تا شمعمدوني , همين.

 مصاحبه اين جوري شروع مي شود!  ان يكي پگاه است و به قول خودش بد قول, باران هم هم خيلي لجباز است وبا شيطنت هاي خاص كودكانه, هر سه بازي در سينما را تجربه كردند. پگاه ۱۷ ساله است و با كفش هاي كتاني وارد سينما شده , باران ۱۵ ساله هم با بهترين باباي دنيايش. بالاخره گلشيفته متولد ۱۳۶۲ است و اولين بار با فيلم درخت گلابي ايفاي نقش كرده و به قول خودش مسئله مهمتر اين است كه دانشجوي رشته موسيقي است.

چطور وارد سينما شديد؟

باران:سينما يعني شانس, يه موقع ممكن است كارگردان بازيگر را در سوپري و يا دندان پزشكي ببيند اين هم براي ما شانس بود كه در يك خانواده سينمايي متولد شديم.

گلي:من كوچكتر كه بودم جز اينكه موهامو كوتاه كنم, فوتبال بازي كنم و توي كتك كاريها شركت داشته باشم, به هيچ چيز فكر نمي كردم چه برسد به بازيگري!

پگاه يا" تداعي" نازك خيال دختري با كفشهاي كتاني:من هم مثل باران و گلي وارد بازيگري شدماما يه كم سخت تر, مامان من چون خودش ۲۰ سال توي سينما بود واز مشكلات ان خبر داشت, نمي خواست من در گير اين مسائل بشوم.

چرا با نقش تداعي وارد سينما شدي؟اگر خودت تداعي بودي چه كار مي كردي؟

پگاه: مامان به خاطر تداعي و مضمون فيلم مطمئن بود كه فيلم مطرحي خواهد شد اما اگر من خودم تداعي بودم , با توجه به شرايط خونه احتمالا كار ديگري مي كردم.

شماهايي كه وارد سينما شده ا يد فكر مي كنيد سينما چه رنگيه؟

پگاه: ابي چون ابي را خيلي دوست دارم سينما را هم همينطور.

باران: نقرهاي, حس نقرهاي را به من منتقل مي كند.

گلي:سينما خاكستريه, رنگ دنياي ادم بزرگ ها

چرا؟

گلي:چون توي سينما انقدر بدي ها به خوبي ها سوار است كه سينما را فقط ميشود خاكستري ديد.

فكر نمي كني در هر حرفه اي بد و خوب هستندفقط يعني ادم بايد خوبي را بپذيرد وبدي را دور بريزد؟

گلي: نه! درسته اگه بد نباشد خوب معنا پيدا نمي كند وبالعكس ,اما بدي هاي سينما جور ديگري است.

درخت گلابي را هم فكر مي كني خاكستريه؟

گلي: نه درخت گلابي رنگين كماني است پر از رنگ هاي شاد ,چون من نقش خودم را در درخت گلابي خيلي دوست داشتم.

اگه بازيگر نمي شديددوست داشتيد چه كاره شويد؟

باران :فضانورد

گلي: من هميشه دوست داشتم مسافر باشم, يه مسافر واقعي

پگاه: من هم مسافرت را دوست داشتم ولي قبل از ان بايد ساز  بفروش مي شدم تا خرج سفر در بياد

دوست داريد با چه شخصيتي روبرو مي شديد؟

پگاه: فيدل كاسترو

گلي:يه ادم خوب كه نمي دونم كيه

ورود شما به سينما پارتي بازي بوده يا شانس؟

باران:سينما يعني شانس اينهم شانس ما بود كه در خانواده سينمايي به دنيا اومديم اما اينها مهم نيستند,مهم امدن وماندن است

گلي:اينطوري حرف باران را كامل مي كنم كه سينما ماراتن است,دو سرعت نيست برنده واقعي كسي است كه در ماراتن موفق شود.

مي دانيد كه ۲۱ مرداد , روز نوجوان است؟

 باران:من نمي دونستم,از شما شنيدم

پگاه : نه

فكر مي كنيد چطور بايدمي فهميديد؟

باران: نمي دونستم يعني واقعا براي يك روز به اين مهمي نبايد تبليغ شود

گلي: اين از اون چراغ گنده هاست ها!حالا بايد ببينيم چرا نوجوان بايد روزش را بشناسد

خوب حالا بايد چه كار كرد؟

باران: ما نوجوانان خودمون بايد در اين روز مثل بزرگتر ها به هم تبريك بگيم و به هم هديه بديم و جشن بگيريم,شادي كنيم چون نوجواني بهترين مرحله زندگيه.

پگاه: از نوجوانان مي خواهم خودشان را به ياد هم بيندازند, كه يك روز هم براي ماست

مي خوام بگم يادمون باشه اگر همه ما را فراموش كردند,ما نوجوو نا همديگر را از ياد نبريم.

فكر ميكنيد يك نوجوان به چه چيزي احتياج دارد؟

باران:خب به خيلي چيزها, ما فيلم مخصوص به خودمان را مي خواهيم,موسيقي خاص خودمان را مي خواهيم. ما مي خواهيم مثل بزرگتر ها حق انتخاب داشته باشيم چرا بزرگتر ها بايد ازبين ۶ تا ۷ تا روزنامه يكي را انتخاب كنند ولي ما نوجوان ها نشريات زيادي مخصوص خودمان نداريم كه بخواهيم انتخاب كنيم.ما در مورد خواندن خبر هم حق تصميم گيري نداريم,من از بزرگترها مي خواهم كه نوجوان ها را ببينند.

پگاه: من ميخواهم به مسئولان جامعه بگويم كه ما را باور كنند,به نوجوانان ما هويت وباور حضور بدهند,در واقع موقيعت رشد ايجاد كنند.

باران: من اين روز را از ته ته ته دلم به نوجوان ها تبريك مي گويم

گلشيفته: خودشان را از ياد نبرند