ماهنامه نسیم هراز، شماره ۴۲، شهریور ۸۸ به همراه گفتگویی با باران کوثری و بابک حمیدیان منتشر شد.
تئاتر، اتفاق ترسناکي است؟ ظاهرا هست. ظاهرا آنهايي که در دنياي تئاتر زندگي ميکنند هنوز گاهي ترس به جانشان ميافتد و از روي صحنه رفتن هيجان دارند. مثلا همين بابک حميديان که 10 سال است تجربه کار تئاتر دارد و خيلي هم از...
+
نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388
|
کارگردان فیلم سینمایی "پستچی سه بار در نمیزند" با گلایه از عملکرد بنیاد سینمایی فارابی در اکران فیلمش، خواستار افزایش سانسهای نمایش این فیلم در سینما فرهنگ شد.
حسن فتحی به خبرنگار مهر گفت: متاسفانه این روزها مخاطبانی که برای تماشای فیلم سینمایی "پستچی سه بار در نمیزند" به سینما فرهنگ میروند به دلیل نمایش این فیلم در یک سانس با ازدحام روبه رو میشوند، به دنبال استقبال گسترده از فیلم در این سینما مخاطبان موفق به تماشای این فیلم نمیشوند.
ادامه خبر
+
نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388
|
نمايش فيلم پستچي سه بار در نميزند در 5 شهر بزرگ كشور آغاز شد
علي سرتيپي مدير فيلميران در گفتوگو با خبرنگار ايلنا، صمن تشريح روند اكران فيلم پستچي سه بار در نميزند افزود: اكران اين فيلم از اين هفته در پنج شهر اصفهان، شيراز، مشهد، اهواز و رشت آغاز شده است و به زودي به ساير شهرها نيز گسترش مييابد.
ادامه خبر
+
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388
|
خبرگزاري فارس: بابك حميديان از اين هفته به جاي حامد بهداد در نمايش «سگ-سكوت» به كارگرداني آروند دشتآراي بازي ميكند.
وي در مورد دليل اين جايگزيني گفت: حامد بهداد به يك جشنواره فيلم كوتاه در تورنتوي كانادا دعوت شده و به همين خاطر من از دو هفته پيش با گروه نمايش "سگ-سكوت " به كارگرداني آروند دشتآراي تمرين كردم و خود را آماده كرده تا به جاي حامد بهداد به روي صحنه بروم.
حميديان افزود: 15 اجرا را تا بازگشت حامد بهداد، من انجام خواهم داد و براي ساير اجراها برنامهريزي انجام ميشود.
ادامه خبر
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388
|
شهرت من برای تئاتر تماشاگر میآورد
حامد بهداد فارغالتحصیل تئاتر است و در دوران دانشجویی هم در حیطه تئاتر فعالیتهایی داشته اما با پایان تحصیلاتش در دانشگاه جذب سینما شد و تمام فعالیتش به حضور در سینما معطوف شد. تا امروز که 10 سال از آن روزها گذشته، او دیگر فعالیتی در عرصه تئاتر نداشته است تا این روزها او در نمایش"سگ ـ سکوت" به کارگردانی آروند دشتآرای ایفای نقش میکند.
ادامه ی گفت وگو در بالای تیتر خبر مربوطه...
ادامه خبر
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388
|
گفت و گو با آروند دشت آراي كارگردان نمايش «سگ سكوت»
باران هيچ وقت اداي كسي را در نميآورد
«هيچ چيز آنگونه که مينمايد، نيست.» اين شايد کاملترين تعريفي باشد که ميتوان از نمايش تازه «آروند دشت آراي » با نام «سگ سکوت» داد. نمايشي که در کنار تمام خصوصيات خويش، اولين نمايشي است که در تماشاخانه ايرانشهر – سالني که اهالي تئاتر، اميد بسياري به آن بستهاند- به اجرا در ميآيد و در عين حال اولين تئاتر خصوصي ايران است. در اين نمايش همه چيز تفاوت دارد. از بازي بازيگرانش – حامد بهداد، پانتهآ بهرام، باران کوثري – گرفته تا موسيقي نمايش و حتي طراحي صحنه. هر چه هست، ديدن نمايش تجربهاي متفاوت است. تجربهاي که «سگ/ سکوت» نام دارد.
باقی گفتگو در ادامه متن ( بر روی سر تیتر کلیک کنید)
ادامه خبر
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388
|
حامد بهداد فارغالتحصیل تئاتر است و در دوران دانشجویی هم در حیطه تئاتر فعالیتهایی داشته اما با پایان تحصیلاتش در دانشگاه جذب سینما شد و تمام فعالیتش به حضور در سینما معطوف شد. تا امروز که 10 سال از آن روزها گذشته، او دیگر فعالیتی در عرصه تئاتر نداشته است تا این روزها او در نمایش"سگ ـ سکوت" به کارگردانی آروند دشتآرای ایفای نقش میکند.
ادامه خبر
+
نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388
|

كوثري: «خسرو شكيبايي» يكي از سه استثناي بازيگري بود
خبرگزاري فارس: جهانگير كوثري گفت: خسرو شكيبايي از جمله بازيگراني بود كه براي خودش يك بنبست نساخت و در هر ژانري كه بازي كرد موفق بود و جزو سه بازيگر استثنايي سينماي ايران به حساب ميآيد.
"جهانگير كوثري " در نخستين سالمرگ خسرو شكيبايي در گفت وگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت: خسرو شكيبايي يكي از معدود بازيگراني بود كه هم تحصيلات آكادميك داشت و هم ازتجربه بازي حرفه اي در صحنه تئاتر، دوربين سينما و در نهايت قاب جادويي تلويزيون بهرهمند بود كه در تمامي اين عرصه ها موفق بود.
وي افزود: در تاريخ سينماي ايران تنها نمونه هاي اندكي هستند كه هم تحصيلات آكادميك داشته باشندو هم در كار حرفه اي بتوانند بدرخشند و خسرو از اين نظر در سينماي ما استثنا بود و بايد گفت بدون اغراق در هر زمينه اي كه حضور يافت اسطوره شد.
ادامه خبر
+
نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388
|
ذرهای انتزاع درون رئالیسم
مهرداد ابوالقاسمی: نمایش"سگ-سکوت" تازهترین تجربه کارگردانی آروند دشتآرای است که پس از سه سال روی صحنه میرود.
وی پس از اجرای نمایش "قدمزدن روی ابر با چشمان بسته" که در سال 85 در تالار قشقای روی صحنه رفته بود، تا امروز به جز چند حضور در جشنوارههای داخلی و خارجی، موفق نشده بود نمایشی را روی صحنه ببرد.
متن گفت وگو در ادامه مطلب...
ادامه خبر
+
نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388
|
ما نیمی از جمعیت ایرانیم
این فیلم قبل از روز انتخابات تکثیر میشود
لیلی نیکونظر: در این روزهای پرهیاهوی انتخاباتی، کارگردان «روزگار ما» جایی؛ در دفتری حوالی سینما فرهنگ، روزهای شلوغ و پرکاری دارد. رخشان بنیاعتماد، این روزها درگیر مستند «ما نیمی از جمعیت ایرانیم» است. او همزمان میسازد و تدوین میکند. نمیخواهم بیش از این در اشاره این گفتوگو چیزی بگویم. حکایت کارگردان «روزگار ما» و این روزهایش و فیلم مستندی که این روزها درگیر آن است، همه به شرح و تفصیل در گفتوگو آمده. از این اشاره، به سرعت بگذرید و این گفتوگو را بخوانید.
ادامه خبر
+
نوشته شده در جمعه 15 خرداد1388
|
گفتگو با جهانگیر و باران کوثری
همدیگر را قبول داریم، اختلاف نظر هم داریم

آرش نصیری
از حکایت اولین روزی که جهانگیر کوثری همه مقدمات را آماده کرده بود تا همسرش رخشان بنیاعتماد بدون استرس اولین روز فیلمبرداری اولین فیلمش بلندش را کلید بزند میگذریم. این حکایت چندان مربوط به مصاحبه ما نیست. فقط ذکر این نکته جالب است که آن روز جهان رخشان رفته بود بالای بلندی تا همه چیز را زیر نظر داشته باشد و آنقدر استرس داشت که نزدیک بود قلبش از حرکت بایستد (اینها را خود آقای کوثری گفته است). آن روز رخشان بنیاعتماد با اعتماد به نفس کامل کار پیش برده بود و بعد جهان نفس راحتی کشیده بود و بعد آنها صبر کرده بودند که باران بیاید. به باران دیدن را آموختند. آن کس که میبیند، دیده است و وقتی که یادداشتهای مادر را میخواهند معلوم است که ممکن است بخواهد دختر کوچولوی روسری آبی باشد. اصرار کرده بود و شیر نخورده بود که کوچک بماند و قدش به نقش بیاید (شاید هم برعکس) و آنها مقاومت را بیفایده دیدند و باران در بازی رها شد و رسید به سیمرغ جشنواره و بازیگر اول مادر شد منهای آنها که باید فاطمه معتمدآریا بازی کند و به قول باران خاله گلاب. حالا باران رخشان و جهان در بیست و چند سالگی، بیست و چند فیلم بازی کرده است و آنقدر جسارت دارد که بازی در کنار کلاه قرمزی را هم تجربه کند و همینطور تئاتر را. آنقدر مستقل هست که در یک برنامه مستقیم تلویزیونی در برابر پدر بایستد و آنقدر هم واقعبین که از بیان روابط حسنه متقابل با پدر و مادر هراس نداشته باشد. همه چیز در مصاحبه آمده است.
ادامه خبر
+
نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388
|
گفتگو با جهانگیر و باران کوثری
شماره ۸ هفته نامه ایران دخت را حتما بخوانید.
شماره ۸، ۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
+
نوشته شده در شنبه 5 اردیبهشت1388
|

فایل پیدیاف مصاحبه روزنامه وطن امروز با عروسکگردانهای کلاه قرمزی و پسر خاله
۲۴ فروردین ۱۳۸۸، شماره ۱۱۳
دانلود فایل مصاحبه
+
نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388
|
|
گفتگو مجله چلچراغ با باران کوثری
شماره ۳۳۵ مجله چلچراغ منتشر شد
باران از خاله باران شدنش می گوید |
+
نوشته شده در شنبه 22 فروردین1388
|
گفتگوی نسیم هراز در شماره پانزدهم خود در بهمن 85 با باران کوثری
آن خاطره چی بود
یک جا در فیلم هست که من خودزنی کرده ام و نشئه هستم. رفتیم سر صحنه و گفتند امروز نشئگی داریم . من نشستم برای گریم و چشم هایم را بستم . گریم که تمام شد چشم هایم را باز کردم و یکهو زدم زیر گریه و نشئه شدم . من نمی فهمیدم که در خون بازی چه اتفاقی برایم می افتاد. مات ماندم . مرا انداختند داخل ماشین و من فقط زار می زدم و می گفتم : من مامانم را می خواهم . وقتی رسیدیم ، من رفتم توی بغل مامانم و فکر کنم نزدیک به بیست دقیقه من زار می زدم و او هم زار می زد. بعد من را خواباندند روی تخت و پلان را گرفتند و فقط همین بود....
برای مطالعه کامل متن مصاحبه بر روی خبر کامل کلیک کنید ...
ادامه خبر
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387
|

باران کوثری گفت و گویی با همشهری خانواده انجام داده است که باران ما برای اولین بار آن را برای شما عزیزان قرار داده است . امیدواریم که بتوانیم لحظات خوبی را برای شما رقم بزنیم .
ادامه خبر
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387
|
نیم رخ تمام رخ
باران کوثری
بازیگر تئاتر «در میان ابرها»
تنها با 12 روز وقت، این قدر در تئاتر «در میان ابرها» خوب بازی کرده که همه از اولین تجربه تئاتری او تعریف میکنند
اگر تماشاچی خمیازه میکشید...

باران کوثری توی تئاتر شهر؟ مگر باران کوثری، تئاتر هم بازی میکند؟ این شاید اولین واکنش به خبر بازی باران کوثری در تئاتر «در میان ابرها» بود. بازیگری که با فیلمهای مادرش رخشان بنیاعتماد، مزهی فیلم و سینما را چشید. شاید خیلیها فکر نمیکردند به این زودیها بتواند از زیر سایهی مادرش دربیاید. ولی حضور او در نقش اول فیلم خوابگاه دختران و حالا حضور در تئاتر، کمکم دارد هویت مستقلی به او میدهد. البته بازی او در این تئاتر، کاملا اتفاقی بود.
12 روز مانده به شروع اجرای عمومی «در میان ابرها»، بازیگر زن نمایش به دلایل شخصی، مجبور به ترک گروه شد. امیررضا کوهستانی، کارگردان نمایش، تا آن وقت با باران کوثری برخوردی نداشت و حتی همهی فیلمهای او را هم ندیده بود. با این وجود، او را به عنوان بازیگر جایگزین انتخاب کرد. این تصمیم حتی برای خود اعضای گروه هم دور از ذهن بود. چرا که استفاده از یک بازیگر باتجربه در این شرایط، بهتر است. اما کوهستانی از نتیجهی کار، بسیار راضی است و باران را در ایفای نقش، کاملا موفق میداند. به نظر او این نقش، با جسارت تمام ایفا شده است. حالا باران کوثری یک تجربهی خوب تئاتری هم در کارنامهی خودش دارد.
ادامه خبر
+
نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387
|

السا فیروز آذر متولد 1362 دانشجوی رشته معماری و خواهرزاده كارگردان برجسته كشورمان تهمینه میلانی است.
در فیلم تقاطع با باران كوثری هم بازی بودم. وی بازیگری حرفه ای و با اخلاق است. این فیلم دومین كار سینمایی ام بود و رابطه خوبی با هم داشتیم. ابتدا تصور می كردم بازی با بازیگری هم سن خودم سخت است و احساس رقابت به وجود می آید اما این اتفاق نیفتاد و از این كه خانم كوثری در بازیگری بسیار موفق اند خوشحال هستم، چرا كه او انسانی خوش قلب و با معرفت است.
ادامه خبر
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 دی1387
|
گفت و گو با باران کوثری و حسین معجونی به بهانه اجرای کوارتت

باران مـــــــــــا - سالن باربيکن لندن اخيراً شاهد هنرنمايي باران کوثري و حسن معجوني بود که با تئاتر "کوارتت: سفري به شمال" در انگلستان حضور پيدا کرده بودند. گفت و گوي اختصاصي هنر روز با اين دو بازيگر مطرح را بخوانيد.
گفت و گو با باران کوثري
تئاتر ايران زمينه رشد و توجه بيشتري را دارد
کمي از کار با آقاي کوهستاني بگو و کاراکتر " نگار " و چگونگي شکل گرفتن اين کاراکتر...
اين کار در واقع تجربه ي دوم من با آقاي کوهستاني است. با امير يک تجربه ي ديگر هم داشته ام: "در ميان ابرها". خوشبختانه امير از آنگونه نويسنده هايي است که آنقدر خوب شخصيت ها را مي نويسد که اين ماجرا خودبه خود، بخش زيادي از کار بازيگر را ساده مي کند. به عنوان کارگردان هم به عقيده ي من در عين جواني بسيار با تجربه و البته با سواد است و به خوبي مي تواند بازيگر ها را هدايت کند. ما به دليل نوع کار فيلم هاي مستند زيادي ديديم از زنهاي قاتلي که به طور غير عمد مرتکب قتل شده اند. ابتدا سعي کرديم از آنها کمک بگيريم و در مرحله ي بعد هم پس از آماده شدن متن، شروع کرديم به تمرين روي مونولوگ ها... در آنجا بود که امير بخشهايي از کار را براي سهولت کار بازيگر تغيير مي داد و اين مرحله در کارهاي او طولاني ترين مرحله است... و بعد از اينکه اين متن نهايي آماده شد، حدوداً دو ماه اين مونولوگها را با هم تمرين کرديم و البته اين را هم اضافه کنم که کارکردن با بازيگران حرفه اي هم در شکل گيري يک کاراکتر بسيار موثر است. وقتي در نمايشي بازي مي کني که در آن حسن معجوني و آتيلا پسياني هم حضور دارند، خود به خود کارت سبک و سياق بهتري مي گيرد.
به نظرت بين کاراکتر شيرين در دايره زنگي و کاراکتر نگار در اين تئاتر کوارتت رگه هايي از تشابه پيدا مي شود؟
نه. فکر نمي کنم بين شيرين و نگار هيچ شباهتي وجود داشته باشد. نگار ناخواسته درگير يک قتل شده است و تنها در باره ي آن اتفاق صحبت مي کند.
از اجراي لندن و برخورد تماشاگر با اين نمايش راضي بودي؟
اينجا تماشاگرهاي بسيار فهيم و خوبي دارد. البته ما بخش زيادي از اين موفقيت را مديون ترجمه ي خوب آقاي محلوجي هستيم و زير نويس خوبي که براي کار فراهم شده بود... من فکر مي کنم اجراي لندن بيشتر از هر اجراي خارجي ديگري به تجربه ي تهران نزديک بود.
فکر مي کني آنچه که ديديم، درباره ي تقاوت نگاه زن و مرد به يک موضوع واحد است؟
من فکر مي کنم تفاوت بيشتر از اين حرف ها ست، گوناگوني کاراکترها و طبقه ي اجتماعي شان و خيلي چيزهاي ديگر... واقعيت اين است که من فکر مي کنم، جنسيت آخرين تفاوت ميان اين کاراکترهاست. چون مثلاً کاراکتر فتح الله به کاري که کرده است اعتقاد دارد. بعد از قتل هم پشيمان نشده و همچنان آرامش دارد و از اين واقعيت فرار نمي کند اما نگار ناخواسته درگير يک قتل شده است.
به نظرت واقعيات تئاتري ايران در اين فستيوال به خوبي مطرح شد و اين دو نمايش توانستند تئاتر ايران را به غربي ها معرفي کنند؟
کل تئاتر ايران را که قطعا نه...اين دو کار به هر حال تنها بخشي از تئاتر ايران هستند...
چه بخشي از تئاتر ايران؟
فکر کنم بخش تئاتر تجربه گرا... به درستي نمي توانم نظر دهم، آنقدر سواد تئاتري ندارم که مطمئن باشم اين کارها را مي شود کاملاً در بخش تئاتر تجربي قرار داد يا نه ولي فکر مي کنم بخش جوان تئاتر ايران را به خوبي معرفي مي کنند. اما ما خوشبختانه در ايران تئاترهاي متفاوتي داريم... از تئاترهاي تالار وحدت گرفته تا تئاترهايي که در سالن هاي کوچک تئاتر شهر اجرا مي شوند و آنهايي که در سالن هاي مولوي بر روي صحنه مي روند... براي همين فکر مي کنم اين تئاترها تنها نماينده نسل جوان تئاتر ايران باشند... همان طور که از اسم اين فستيوال بر مي آيد: سخن تازه.
ادامه خبر
+
نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387
|
نظر نیما شاهرخ شاهی در مصاحبه خود درباره باران کوثری

هم بازی شدن با باران كوثری چگونه بود؟
باران كوثری بازیگر حرفه ای و بااخلاقی است. به علت تمرینات زیاد در پیش تولید در ایفای نقش خیلی راحت بودم. به طور اصل بازیگر روبه رو در بازی ها یك سری انرژی های خوب و مثبتی به فرد می دهد. باران كوثری با بازی حرفه ای اش این گونه بود
ادامه مصاحبه در ادامه مطلب
منبع :روزنامه خراسان
ادامه خبر
+
نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387
|

محمد و شیرین تنها تا شب فرصت دارند پول مورد نیازشان را تهیه کنند. آنها راهی خانهای در بالای شهر میشوند تا شاید بتوانند با کاری که انجام میدهند، هر چه سریعتر این مبلغ را تأمین کنند.
کارگردان: پریسا بخت آور
فیلمنامه: اصغر فرهادی
تهیهكننده: سیدجمال ساداتیان
مشاور كارگردان: اصغر فرهادی
مدیر تولید: مجتبی متولی
مدیر فیلمبرداری: مرتضی پورصمدی
تدوين: هايده صفی ياری
موسیقی متن: امير توسلی
بازيگران: باران كوثری، صابر ابر، مهران مديری، امين حيايي،حامد بهداد، بهاره رهنما، اميد روحانی، گوهر خيرانديش، نيما شاهرخشاهي، نيلوفر خوشخلق، نگار فروزنده، اكرم محمدي، مليكا شريفينيا، رامين راستاد، شاهرخ سخائی، اردشير كاظمی، محسن قاضيمرادی، امير نوری، كيانوش گرامی، آفرين چيتساز، بهشاد شريفيان و مهدی پاكدل.
محصول بشرافیلم(عرضه قرن ۲۱)
قیمت:1500 تومان
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387
|
.jpg)
محسن آزرم/ كریم نیكونظر: «باران كوثری» و «نگار جواهریان» هر دو از یك نسل هستند؛ نسلی كه چند سالی است در سینما میدرخشد و توانسته در میان هیاهو و جنجال و نادیده گرفته شدنها جای خودش را باز كند. هر دو این بازیگران فیلمها، سریالها و تئاترهای مختلفی در كارنامه دارند كه هم با استقبال عمومی مواجه شده و هم بین منتقدان طرفدار پیدا كرده؛ آثاری كه تواناییهای آنها را در بازی در نقشهای متفاوت نشان داده است. خودشان معتقدند كه همیشه میخواهند تجربه كنند و دنبال هیجان میگردند. هر دو برای انتخابهایشان وسواسهایی دارند و این از خوششانسی ماست كه نسل تازه سینما برای این كار این قدر سختگیر است و تن به هر كاری در سینما نمیدهد. گفتوگوی ما با «باران كوثری» و «نگار جواهریان»درباره اوضاع سینما، شرایط بازیگران و حق انتخاب آنها بود؛ اینكه تا چه زمانی میتوانند تجربه كنند، هیجان زده شوند و تنها در فیلمهای خوب بازی كنند
.
فیلمهای روی پرده را دیدهاید؟ «تیغ زن»، «زنها فرشتهاند» و
...
باران كوثری: من نبودم؛ سفر بودم و برای همین هم ندیدهام. الان سرم شلوغ است؛ كمیكه خلوت شود، حتما میبینم.
برنامهای برای دیدن این فیلمها دارید؟ مثلا برای اینكه ببینید «نیكی كریمی» وقتی در فیلمیمثل «زنها فرشتهاند» بازی كرده، چطور است؟
كوثری: نه. برنامهای كه ندارم، ولی برایم جالب است كه بروم و ببینم یك بازیگر مطرح و باسابقه وقتی در چنین فیلمی بازی میكند، چطور است. اما بههرحال میتوانم چیزهایی را در مورد فیلم پیشبینی كنم و تازه به این هم فكر میكنم كه منتظر دیویدیاش باشم، یا بروم در سینما فیلم را ببینم.
نگار جواهریان: من هم این فیلمها را ندیدهام. دلیلش هم این بوده كه وقت نداشتهام. جالب است كه ببینم یك بازیگر حرفهای در این فیلمها چطور بازی كرده. ولی اینكه برای دیدنشان برنامهریزی كنم و بگویم كه حتما باید این فیلم را ببینم، نه.
این فیلمها، بههرحال، بضاعت سینمای ایران را نشان میدهند. اینكه سینما كجا ایستاده است. البته فیلمهای دیگری ساخته میشوند كه روی پرده سینماها نمیروند و لزوما آن فیلمهایی هم كه اكران میشوند، بهترین فیلمهای سینما نیستند. اما در همین فیلمها، بازیگران مشهور، جایزهبرده و مطرحی حضور دارند كه قبلا جلوی دوربین بهترین كارگردانهای ایران بازی كردهاند. حالا فكر میكنید برای شما كه، عملا، نسل بعد از این بازیگران به حساب میآیید، این فیلمها پیغامی است كه شما هم باید، چند سال دیگر، در این نوع فیلمها بازی كنید؟
باران كوثری: من فكر میكنم این ماجرایی كه میگویید فقط فرهنگی نیست. شاید بیشتر از اینكه فرهنگی به نظر برسد، اجتماعی باشد. برای اینكه وقتی موج ناامنی اقتصادی به وجود میآید، یكی از قشرهایی كه به شدت تهدید میشود، كسانی هستند كه در سینما كار میكنند. وقتی یك آدم به شدت احساس ناامنی كند، ممكن است دست به خیلی كارها بزند. آدم مگر قرار است چند بار زندگی كند؟ بعد از آن مجبور میشود كارهای دیگری بكند. خودتان كه دارید میگویید؛ در سینما مگر چند فیلم ساخته میشود؟ در چندتای این فیلمها میشود كار كرد؟ و اصلا چند گروه حرفهای به تو پیشنهاد كار میدهند كه تو واقعا دوست داشته باشی با آنها كار كنی؟ این اتفاق خیلی كم میافتد و حق انتخابها هم مدام كمتر میشود. اگر اینطور پیش برود، در مورد خود من میبینم گاهی باید در فیلمهایی كه اصلا بهشان معتقد نیستم بازی كنم. قبل از مصاحبه داشتم با «نگار» در مورد یك پیشنهاد سینمایی حرف میزدم و به او گفتم به مال دنیا پشت پا زدهام. اگر آن پیشنهاد را قبول میكردم، احتمالا تا مدتها میتوانستم فقط سودش را از بانك بگیرم و راحت زندگی كنم. ولی تا كی میشود طاقت آورد؟
نگار جواهریان: واقعا ماجرا همین طوری است كه «باران» میگوید. كارگردانهایی كه آدم دوست دارد با آنها كار كند مگر چند نفرند؟ و آنها هم مگر چقدر كار میكنند؟ چون اوضاع اینطوری است، آدم فكر میكند كه باید به این فیلمها تن بدهد و بازی كند. ولی قبل از مصاحبه كه «باران» گفت سر فیلمیكه یك پیشنهاد عالی دستمزد داشته نرفته، واقعا خوشحال شدم. یعنی اگر رفته بود ناراحت میشدم. اصلا نمیتوانم بیتفاوت باشم. البته این فقط به «باران» كه دوستم است ربطی ندارد؛ برای همه آنهایی كه میگویید كه مطرح بودهاند و حالا هم در فیلمهای تجاری كار میكنند ربط دارد. خیلیها مجبور میشوند به شرایط كاری تن بدهند. اما راجع به خودم، تا جایی كه بشود، سعی میكنم این اتفاق نیفتد. حداقل از این به بعد امیدوارم اینطور نشود. شاید فیلمهایی در كارنامهام باشد كه با سلیقهام خیلی جور نیست و بعد از آنكه فیلمها را دیدهام، دوستشان نداشتهام؛ اما فكر میكنم از این به بعد اگر وضعیت اینطور باشد، شاید با كار نكردن خوشحالتر باشم.
بین این فیلمهایی كه تا حالا كار كردهاید، كدام فیلم واقعا مطابق سلیقهتان بوده است؟
جواهریان: اول از همه «تنها دوبار زندگی میكنیم» [ساخته بهنام بهزادی]. بعد با فاصله از این فیلم «قدمگاه» [ساخته محمدمهدی عسگرپور]، «چند تارِ مو» [ساخته ایرج كریمی] و «خوابگاه دختران» [ساخته محمدحسین لطیفی] و البته قبل از اینها، «زیرتیغ»[ساخته محمدرضا هنرمند] كه آن را نقطه خوبی در كارم میدانم.
كوثری: برای من «خونبازی» [ساخته رخشان بنیاعتماد و محسن عبدالوهاب] اینطور بوده است. البته نمیشود گروهی را هم كه آدم با آنها كار میكند نادیده گرفت.
خب، در این سالها دو فیلم متفاوت در سینمای ایران وجود داشته كه تقریبا نظر همه را جلب كرده: «خونبازی» و «تنها دوبار زندگی میكنیم» كه ظاهرا مطابق سلیقه شما هم بوده است. «خونبازی» بههرحال، نام «رخشان بنیاعتماد» را به عنوان یكی از كارگردانها دارد. اگر فیلم را تنها «محسن عبدالوهاب» میساخت، كه البته مستندساز درجهیكی است، چند درصد ممكن بود چنین استقبالی از فیلم بشود؟ و چند درصد امكان داشت «باران كوثری»، اگر كارگردان را واقعا نمیشناخت، در آن بازی كند؟
كوثری: به نظرم «خونبازی» حتی اگر نام «رخشان بنیاعتماد» هم رویش نباشد، فیلم متفاوتی است. بعید میدانم كه پدیده نمیشد. من هم با كله، با ذوق و شوق، در آن بازی میكردم. ولی این را كه چقدر ممكن بود من انتخاب شوم، نمیدانم. با سابقهای كه در سینما داشتم، شاید بعید بود كارگردانیكه مرا نمیشناخت به من اعتماد كند و مرا انتخاب كند.
اما بههرحال «خونبازی» این شانس را داشته كه در بخشهای اصلی جشنواره فجر دیده شود. ولی فیلم «بهنام بهزادی»، به این دلیل كه كارگردان مشهوری نیست، در یكی از فقیرترین دورههای جشنواره، حتی در بخش مسابقه جا نمیگیرد؛ هرچند آنهایی كه فیلم را میبینند ستایشش میكنند و یكی از محبوبترین فیلمهای منتقدان سینمایی میشود. با این همه چقدر احتمال دارد فیلم در میان این همه اثر كه برای فروش ساخته شدهاند، نمایش داده شود و تماشاگر بازی «نگار جواهریان» را ببیند و متوجه شود كه او شبیه همیشهاش بازی نكرده و او هم تشویق شود كه باز هم در این نوع فیلمها بازی كند؟
كوثری: فكر میكنم این مشكل اساسی سینما یا هنر در همه جای دنیاست. فیلمهایی در همه جای دنیا ساخته میشوند كه خیلی هم درجهیك هستند، اما به خاطر خاص بودنشان كمتر دیده میشوند. به نظرم اینكه بگوییم چه چیزی «نگار» را تشویق میكند كه در چنین فیلمهایی بازی كند، واقعا به خودش بستگی دارد. خود او دارد همه چیز را میبیند و میسنجد و كار میكند. اینجا تیزهوشی تو به عنوان بازیگری كه داری حرفهای میشوی، مهم است و اینكه باید چطور عمل كنی. مثلا وقتی در یكی از این فیلمهای خاص بازی میكنی، در كنارش فیلم یا سریالی هم بازی كنی كه دیده شود. در این صورت، تو مخاطبت را به دست میآوری. وقتی این اتفاق افتاد، آنوقت میتوانی مقداری از آنها را به سالنهایی كه فیلمهای خاص نشان میدهند بكشانی.
شما به عنوان بازیگری كه از بین همنسلهایت سیمرغ گرفتهاید، حاضرید مثلا در چنین فیلمیكه بازیگر حرفهای ندارد و تقریبا همه نابازیگر هستند، بازی كنید؟
كوثری: من از این فیلمها بازی كردهام. حتی در فیلم كوتاه هم بازی كردهام.
جواهریان: شاید نه فقط برای بازیگرهایی كه در فیلمهای متفاوت و خاص بازی میكنند، كه برای بسیاری از بازیگرها این سوال مطرح میشود كه چرا همچنان ایستادهاند و كار میكنند. بهخصوص در زمان بیكاری، این فكرها به آدم فشار میآورد. خوب گذراندن زمانهای بیكاری سخت است. یعنی برنامهریزی درست و دقیق میخواهد و بهعنوان بازیگر باید روی خودت كار كنی. واقعا یك جورایی بیكاری، روی كارهای بعدی آدم تاثیر میگذارد و مهم است كه چه چیزهایی برای این وقتها داشته باشی. منظورم تنها پول درآوردن نیست، اینكه یك سال كار نكنی و از لحاظ روحی در چه شرایطی قرار بگیری هم هست. چون فكر میكنم بیكاری میتواند آدم را نابود كند؛ نه فقط در بازیگری و سینما، برای همه اینطوری است. من فكر میكنم نمیتوانم مثل حرف «باران» كه گفت بازیگر باید در انتخابهایش تیزهوش باشد و درست هم هست، باشم. شاید نمیخواهم این سیاست و تیزهوشی را به خرج دهم كه حالا اگر فیلمی بازی كردهام كه دیده نشده، پس باید وقت بگذارم و فیلمی را پیدا كنم كه در آن دیده شوم. تجربهای مثل سریال «زیر تیغ» [ساخته محمدرضا هنرمند] كه هم دوستش داشته باشی و هم به خاطر گروه و نتیجه كار خوشحال باشی و بعد هم مردم آن را دوست داشته باشند، واقعا خیلی كم پیش میآید. من ترجیح میدهم به این فكر نكنم كه آیا مردم من را یادشان میماند یا نه. ترجیح میدهم كه اگر چنین فیلمی پیش آمد، بروم و لذت ببرم و اگر پیش نیامد هم این ریسك را بكنم و قبول كنم كه ممكن است فراموش بشوم، ممكن است كار نكنم و... البته تا امروز كارهایی دارم كه از آنها خوشحال نیستم ولی سعی میكنم این راه را بروم.
هردو شما در تئاتر هم كار میكنید. این كارِ تئاتر و بازی در نمایشهایی كه قطعا به اندازه سینما تماشاگر ندارند، برای فرار از اوضاع سینماست؟
كوثری: نه، به نظرم تئاتر خودش مهمتر از این است كه برای پر كردن وقت آدم به سراغش برود. من البته خیلی تئاتر كار نكردهام، اما سر یكی از سفرهای مربوط به نمایش «كوارتت» [كار امیررضا كوهستانی] دو فیلم را از دست دادم كه خیلی هم دوستشان داشتم. اما آن زمان فكر میكردم دارم كاری را انجام میدهم كه اگر از بازی در آن فیلمها مهمتر نیست، به اندازه آنها اهمیت دارد. من از اجرای «كوارتت» به اندازه بازی در صحنههایی از «خونبازی» لذت میبرم، حتی گاهی هم بیشتر. برایم تا حالا ته لذت بازیگری بوده است.
اگر فیلمی از یك كارگردان مطرح سینما به شما پیشنهاد شود و همزمان نمایشی از یك كارگردان مشهور تئاتر، آماده رفتن روی صحنه باشد، ممكن است آن پروژه سینمایی را رها كنید؟
جواهریان: سوال سختی است و به خیلی جزئیات بستگی دارد. ولی من در این مدتی كه دارم كار میكنم سالی یك بار تئاتر كار كردهام. خیلی از این كارها هم در زمانهای بیكاری نبوده. گاهی مجبور شدهام به خاطر اجرای یك تئاتر از گروه فیلمبرداری بخواهم خودشان را با من هماهنگ كنند. در واقع اصلا اینطور نیست كه به خاطر بیكاری سراغ این كارهای تئاتری بروم و برای من خیلی وقتها تئاتر بر سینما اولویت داشته. چون من از تئاتر آمدهام. گاهی ترجیح میدهم فیلمی را كار نكنم، ولی در یك تئاتر بازی كنم.
اینكه بازیگری چند سال فیلم كار نكند و تماشاگر بازیگر را به یاد نیاورد، یكی از آن بحثهایی است كه میشود مفصل دربارهاش حرف زد. اما این اتفاق ممكن است در بین اهالی سینما هم رخ بدهد. تهیهكنندهای كه بیشتر از هر چیزی به فروش فیلمش فكر میكند، چرا باید سراغ بازیگری برود كه چند سال پیش مورد توجه بوده و حالا چند چهره دیگر جایگزین او شدهاند؟ خب، بگذارید اینجوری بگوییم كه شمای بازیگر، مدتی است كه دیده نشدهاید، بیشتر در فیلمهای خاص بازی كردهاید و طبعا پیشنهادهایتان هم كمتر شده. پس دلیلی ندارد كه تهیهكننده دنبال شما بگردد. نگران چنین روزهایی نیستید؟ فكر نمیكنید ممكن است چنین روزهایی از راه برسد؟
جواهریان: همه اینهایی كه گفتید هست. هر بازیگری به همه اینها خیلی زیاد فكر میكند. ولی در مورد خودم دلم میگوید كه نمیخواهم به قیمت همه این حساب و كتابها در فیلمهایی كه دوستشان ندارم بازی كنم. با اینكه فكر میكنم این درست است كه كم بازی كردن بار منفی دارد. وقتی چند سال كار نمیكنی، ناخودآگاه همهچیز در تو ذخیره میشود كه خیلی وقتها بد است. اگر این اتفاق بیفتد، به سختی سر كار میروی و وسواس داری. دوم اینكه سر كار خیلی چیزها را ارائه میدهی كه بسیاری از آنها نتیجه وسواس و ذخیره ایدههایی است كه به موقع خرج نشدهاند و حالا بیارزش به نظر میرسند. در بازیگری به تمرین احتیاج داری و هر روز هم باید تمرین كنی. اینها باید جایی رو شود و بیرون بیاید. وگرنه به چیزهایی تبدیل میشود كه وقتشان گذشته و كاری هم از پیش نمیبرند. با تمام این حرفها، برای خود من این مهم است كه به خاطر كار خوب، زیر بار این خطر هم بروم. چون برایم صدمه كاری كه دوستش ندارم و انجامش دادهام آنقدر زیاد است كه حاضر نیستم آن را تكرار كنم. برای خیلیها ممكن است اینطوری نباشد. خیلی از دوستانم عقیده دارند بازیگر وقتی بازیگر است كه كار كند؛ فرقی ندارد كه چه فیلمی بازی كند، او باید بازی كند. این هم یك عقیده است. اما من در مورد خودم میخواهم حق انتخاب داشته باشم.
كوثری: من میخواهم دو سوال از نگار بپرسم. اول اینكه تو از دیدن «تنها دوبار زندگی میكنیم» بیشتر لذت میبری یا تماشای یكی از فیلمهایت كه دوستش نداری بیشتر آزارت میدهد؟
جواهریان: خب، بالانس نیست؛ یك لحظههایی آن لذت بیشتر است و یك لحظههایی هم آن آزار. اما لذت تماشای آن فیلم برایم بیشتر است.
كوثری: تو اصلا برای چی بازی میكنی؟ برای لذت شخصی؟
جواهریان: نه...
كوثری: برای خود من خیلی چیزهاست. اول اینكه خیلی لذت میبرم. دوم اینكه یك سری عقدهها را در من حل میكند. هر كدام از ما بههرحال در خودمان گرههایی داریم و بازیگری این گرهها را در من باز میكند. سوم هم اینكه من از محبوبیت خیلی زیاد لذت میبرم. قسم میخورم كه هیچ وقت دچار كمتوجهی هم نبودهام! اما من با این محبوبیت میتوانم كارهای دیگری بكنم. از هیچ طریقی امكان ندارد كه اینقدر محبوب شوی. مردم به طرز عجیبی بازیگرها را دوست دارند. ممكن است پشت سرشان حرف بزنند، اما اگر همان لحظه، همان بازیگر از جلویشان رد شود، از خوشحالی شوكه میشوند.
نگار جواهریان محبوبیت را دوست ندارد؟ فقط بهخاطر لذت شخصی است كه بازی میكند؟
جواهریان: چرا، دوست دارم. مگر كسی هم هست كه شهرت و محبوبیت را دوست نداشته باشد؟ همه تلاش میكنند كه محبوب و مشهور شوند. اما برای من بازیگری به جز لذت و اینها یك چیزهای دیگری هم هست. وقتی تو یك كار را به عنوان شغل انتخاب میكنی و آن شغل به هنر مربوط است، با همه انتخابهای دیگر فرق میكند. در واقع همه زندگی تو را دربر میگیرد. بازیگری برای من هم فقط لذت و محبوبیت نیست. البته این حرف «باران» را هم قبول دارم كه بازیگری آسانترین راه محبوبشدن است.
محبوب ماندن چی؟ مهم است؟
جواهریان: سخت است.
خب، باید چه كرد؟ فقط باید فیلم خوب بازی كرد یا در فیلمهای پرفروش هم باید بازی كرد؟
جواهریان: واقعا نمیدانم.
كوثری: به نظرم نباید اینقدر همهچیز را دستهبندی كرد. منظور من از دیدهشدن، بازی در فیلمهای صرفا تجاری و بفروش نیست. مثلا من خودم وسواس داشتم كه هیچوقت سریال كار نكنم. از بچگی هم به من سریال بیشتر پیشنهاد میشد. بعد از بازی در«خونبازی» فكر كردم نقشی بازی كردهام كه با آن چیزی كه همه از من دیدهاند خیلی تفاوت دارد. بعد سریالی مثل «صاحبدلان» [ساخته محمدحسین لطیفی] پیشنهاد شد كه متنش را خیلی دوست داشتم و میخواستم قبل از دیدهشدن «خونبازی» آن را بازی كنم. پس یك سریال بازی كردم تا دیده شوم. الان هم خیلی خوشحالم آن را پذیرفتهام. به نظرم موفقترین كارم بوده.
جواهریان: موفقترین؟
احتمالا به لحاظ دیدهشدن، یا نقش و باقی چیزها؟
كوثری: موفقترین از همه نظر. خیلی كار به موقعی بود برای من. از نظر دیدهشدن هم بود. برای اینكه وقتی در تلویزیون دیده شوی، خیلیها میروند فیلمت را در سینما هم میبینند. من دوست داشتم كه مردم «خونبازی» را در سینما ببینند.
البته این وسط درفیلم «توفیق اجباری» [ساخته محمدحسین لطیفی] هم بازی كردید...
كوثری: من «توفیق اجباری» را نه به خاطر دیدهشدن بازی كردم، نه به خاطر پول و اصلا حتی یك درصد هم قرارم ـ حداقل با خودم ـ این نبود كه نتیجه كار اینطور شود.
به خاطر كارگردان بازی كردید؟ یكبار گفته بودید هر زمان لطیفی پیشنهاد كار بدهد، من قبول میكنم...
فقط به خاطر آقای لطیفی هم نبود. اینطور نیست كه هر وقت لطیفی بگوید، قبول كنم. اگر او پیشنهاد بدهد، از لحاظ كارگردانی قبول میكنم، اما باید نكتههای دیگری را هم در نظر بگیرم...
و این وسواس از «توفیق اجباری »شروع شد؟ بعد ازآن كه دیدید نتیجه آن چیزی نشده است كه میخواستید...
آره. اصلا جنسِ كار فرق كرد. قرار چیز دیگری بود.
نگار جواهریان حاضر است در فیلمی مثل «توفیق اجباری»بازی كند؟
نه. اما بگذارید این را بگویم كه یكبار آقای طهماسب میگفتند بازیگر باید بازی كند؛ هم فیلم بد و هم فیلم خوب. اصولا بازی كردن بهتر از بازی نكردن است. این حرف واقعا میتواند درست باشد، وقتی كه بازیگر خیلی حرفهای فكر كند و بگوید من بازیگرم و با فیلم بد و خوب، در یك زمان مشخص جلو میروم. فیلمهای خوب و بد میتوانند به هم كمك كنند. این یك راه است. اما میشود راه دیگری هم رفت و فقط در فیلمهایی بازی كرد كه در نهایت از نتیجهاش خوشحال بود. البته این كار خیلی سخت است. این حرف كه «باران» میگوید تو برای چه بازی میكنی و لذت بازیگری برایت مهم است، حرف مهمی است. خب نه همهاش كه لذت نیست، یك بدهبستان است. حداقل از حالا به بعد ترجیح میدهم بیشتر از قبل وسواس به خرج دهم و در فیلمی بازی كنم كه فیلم خوبی باشد. میدانم كه این وسواس است و میدانم ممكن است نتیجهاش بیكاری باشد.
در سینمای ایران بازیگری داریم كه همه میدانند بسیار توانا است و در دهه 60 و 70 هم در فیلمها و تئاترهای خاصی بازی میكرد. نقشهایی را بازی میكرد كه دوست داشت، اما از یكجایی به بعد، احساس كرد كه دیگر سنش بالا رفته و ممكن است نقش بهدردبخوری برایش نوشته نشود و نتواند مثل سابق باشد. برای همین هر سریال و فیلمی را كه پیشنهاد كردند، پذیرفت و سعی كرد تئاتر متفاوت و درجهیك خودش را با گروه كوچكش اجرا كند. حالا این كاری است كه در این وضعیت سینما، هر بازیگری باید بكند؟
جواهریان: واقعا نمیشود اینطور نظر داد...
ببینید، الان فیلمی مثل «پابرهنه در بهشت» [ساخته بهرام توكلی] كه فیلم آبرومندی است، نمیتواند اكران خوبی داشته باشد و صاحب یك سینمای مشهور در اقدامی حیرتانگیز میگوید كه فیلم را اكران نمیكند و... فیلم هم نمیفروشد. طبیعی است. الان بازیگر چه راهحلی را باید پیدا كند؟ اینكه، مثلا، در «پابرهنه در بهشت2» بازی كند كه فیلم آبرومندی است، یا در«توفیق اجباری2» كه قطعا فروش میكند؟
جواهریان: بازیگر باید ببیند چه میخواهد.
كوثری: فكر میكنم ما داریم در مورد یك معضل حرف میزنیم؛ یك شرایط بحرانی. اینكه مدیر یك سالن سینما جرأت كند بگوید این فیلم را اكران نمیكنم، نشان میدهد ضعف مدیریت تا كجاست. ما داریم درباره ضعف مدیریت حرف میزنیم و نمیدانم كه چرا درباره ماجرایی كه ریشهاش در جای دیگری است ما باید تصمیم بگیریم و بگوییم كه در این شرایط به عنوان بازیگر چه باید بكنیم.
شما تصمیم نمیگیرید. اما تابع شرایط همین سینما هستید.
كوثری: خب، آنها باید درباره این شرایط توضیح بدهند نه ما. ما كه داریم كارمان را میكنیم.
ببینید، الان سینما در شرایط كاملا روزمره است. فیلمهای كمدی و رمانس (البته از نوع ایرانیاش) خوب میفروشند و فقط همین فیلمها هستند كه دارند ساخته میشوند. بقیه فیلمها هم كه معلقند. بحث این است كه در این شرایط بازیگران چقدر حق انتخاب دارند؟ «باران كوثری» برای فیلمی مثل «توفیق اجباری» مجبور است سنش را بالا ببرد. خب، این یعنی نقش زیادی برای سن او نوشته نشده و او حق انتخابش در این سینمای محدود، خیلیخیلی محدود است...
كوثری: دقیقا. میخواهم این را بگویم كه حتی ماجرا این نیست كه چقدر برای ما نقش نوشته میشود. چون درست كه نگاه كنیم، یك لیست هست كه اسم 10 بازیگر زن به قول خودشان ستاره را در آن نوشتهاند. از بازیگرهای نوجوان تا میانسال. نقش هم یك زن 30 ساله است. تهیهكننده از بالای لیست شروع میكند به زنگزدن و هر كدام كه بتواند بیاید و به توافق مالی برسند میآید و بازی میكند.
واقعا به همین سادگی است؟
كوثری: نتیجه را كه شما میبینید. مثالش را هم خودتان زدید. الان همه میگویند بازیگران هالیوودی خودشان را زشت میكنند و اسكار میگیرند. دمشان گرم. اما دم كارگردانی هم كه این اعتماد را به بازیگرش میكند هم گرم! كارگردان این فرصت را میدهد و بازیگر قبول میكند. آنجا ماجرا فقط محبوبیت نیست، ستارهها باید بازیگران خوبی باشند. ، برای بازی نقشهای متفاوت وقت میگذارند و كارگردان و تهیهكننده هم انرژی و وقت و هزینه میگذارند تا این اتفاق به بهترین شكل بیفتد. اما اینجا به صرف شناخته شده بودن و عادت تماشاگر بازیگر انتخاب میكنند و به بازیگران كمتر شناخته شده فرصتی نمیدهند. حتی اگر برای یك نقش مناسبتر باشد. به نظرم باید تماشاگر را به دیدن بازیگرهای مختلف با نقشهای متفاوت عادت داد. باید همه را شناساند و به همه برای اجرای نقشهای متفاوت فرصت داد. این هم برای تماشاگر خوب است، هم تهیهكننده و بازیگرها كه میتوانند نقشهای متفاوت را تجربه كنند
یعنی الان هنوز در مورد باران كوثری هم به ریسك و اینچیزها فكر میكنند؟ بازیگری كه هم فیلمی مثل «خونبازی» را در كارنامهاش دارد و هم دو فیلم پرفروش را؟
كوثری: بله. من خودم فكر نمیكنم كه «چهره» شدهام و برای همین فكر نمیكنم تهیهكنندهها هم چنین تصوری داشته باشند. اما واقعا خودم هم ترجیح میدهم در فیلمی كه كارگردان و تهیهكننده فقط مرا برای تضمین فروش فیلم انتخاب میكنند، بازی نكنم. من كه جنس نیستم، بازیگرم. تازه، هیچ بازیگری به تنهایی نمیتواند تضمین فروش یك فیلم باشد.
طیف نقشهایی كه به شما پیشنهاد میشود مشخص است؟ مثلا الان چون «دایره زنگی» فروخته و «باران كوثری» نقش دختر دزد را در آن بازی كرده، نقشهایی كه به او پیشنهاد میشود شبیه آن است؟ الان ما بازیگر زنی را داریم كه بعد از موفقیت در یك كمدی رمانتیك مدام دارد در همان فیلمها بازی میكند و میگوید من تقصیری ندارم، نقشهای پیشنهادی من اینطورند.كوثری: به نظرم اینجا بحث انتخاب نیست. شاید آنها همه نقشها را شبیه هم بازی میكنند. برای بعضی بازیگران بخش شهرت و محبوبیت بر همه چیز ارجح است. برای همین هم میترسند كه چطور روی پرده ظاهر شوند. نگرانند تماشاگر آنها را پس بزند و دیگر فكر نكند كه چقدر آنها دست نیافتنی و زیبا هستند. پس نگران موهایشان میشوند، نگران رنگ چشمشان میشوند و نگران كارهایی كه جلوی دوربین میكنند میشوند. آنها بیشتر از بازی، دوست دارند جلوی دوربین جلوه داشته باشند و دوست دارند مطمئن باشند كه خوب دیده میشوند. شاید بشود اینطور گفت كه ظاهرشان نقشها متفاوتاند، اما آنها همه را مثل هم بازی كردهاند.
جواهریان: این هم هست كه بیشتر كارگردانها نقشها را به افرادی میدهند كه میدانند آن نقشها را قبلا بازی كرده و میتوانند از پسشان برآیند.
خب، این خواسته تماشاگران است یا تهیهكنندهها كه بازیگرها را مدام در یك وضعیت بینند؟
كوثری: خواسته تماشاگران و تهیهكنندهها با هم است. برای تهیهكنندهها هم منبع مالی مطمئنی است كه از یك بازیگری كه قبلا جواب داده استفاده كند.
الان چقدر برای شما نقش نوشته میشود؟ نقشهایی كه متناسب با سنوسال و ویژگیهای نسل خودتان باشد؟
كوثری: چند سال است كه كم نوشته نمیشود و بعد هم اینكه ما بزرگتر شدهایم. در دوران تینایجری ما نقش چندانی برایمان نبود، اما الان وضع بهتر است.
الان شما از موقعیتتان راضی هستید؟ اینكه در فیلمی بازی كنید كه چندان دیده نشود، ناراحتتان نمیكند؟ یا اصلا اگر در یك فیلم پرفروش بازی كنید راضیتان میكند؟
كوثری: معلوم است كه راضی نیستیم؛ كارهایی كه آدم نمیكند نشان میدهد كه چطور بازیگری هستی. اگر كارگردان خوب پیشنهاد بدهد، معلوم است كه قبول میكنی. مهم این است كه وقتی كارگردان بد به تو پیشنهاد میدهد، قبول نكنی. آن كارهایی كه رد میكنید نشان میدهد كه چقدر میخواهید عوض شوید. قاعدتا بازیگری كه در فیلم تجاری بازی میكند باید راضی باشد. تكلیفش معلوم است و چیزی را از دست نمیدهد. كار خوب هم پیشنهاد بدهند بازی میكند و كار بد هم پیشنهاد بدهند، قبول میكند. آن كسی كه دارد فیلم خاص بازی میكند موقعیت بدی دارد. هم پولش را از دست میدهد و هم جایگاهش را.
حالا اگر یك بازیگری مدام نقشهای مختلف بازی كند و تماشاگر تا بخواهد به او عادت كند همهچیز را تغییر دهد، به او آسیب نمیرساند؟
كوثری: همه آدمها نقشهای مختلفی از آقای «پرستویی» در ذهنشان است. یا «فاطمه معتمدآریا». كسی هم فكر نمیكند كه آنها فراموش میشوند، یا دارند عادت تماشاگر را به هم میزنند.
خب آنها زمان زیادی است كه دارند بازی میكنند و از بین این همه فیلمیكه بازی كردهاند همه ماندگار نشده. «رضا كیانیان» سالها دیده نشد، اما خودش میگوید انتظار تماشاگر را از خودش تغییر داده. الان همه منتظرند ببینند كه او اینبار چطور و در چه نقشی بازی میكند. اما این موضوع در مورد شما هم صدق میكند؟ شاید تعبیر درستی نباشد، اما عمر هنری بازیگران زن در سینمای ایران خیلی كوتاه است. یا ناامید میشوند، یا اینكه فكر میكنند به ته سینما رسیدهاند.
كوثری: من خیلی به این چیزی كه میگویید معتقد نیستم. بازیگران خوب هنوز هم دارند كار میكنند.
الان «هدیه تهرانی» چند وقت است كه كار نمیكند؟
كوثری: خودش نمیخواهد كار كند، وگرنه پیشنهادهایش كه كم نشده.
برای همین میگوییم عمر كار هنریشان كوتاه است. مگر در اوج نبود؟ مگر این اواخر نقش متفاوتی را در فیلم «چهارشنبه سوری» [ساخته اصغر فرهادی] بازی نكرد؟ اما حالا نمیخواهد كار كند.
كوثری: خب اگر به این بگوییم عمر هنری، عمر هنری بازیگر مرد هم كوتاه است. تعداد بازیگران مردی كه در اوج دیگر بازی نكردندكه بیشتر از بازیگران زن است. اما من این را بیشتر یك وسواس و دلزدگی میدانم. هدیه خودش به هر دلیلی تصمیم گرفته كه مدتی بازی نكند؛ اما از طرف مخاطب كه فراموش نشده.
بله. اما برای «رضا كیانیان» 57 ساله بیشتر نقش نوشته میشود تا یك بازیگر زن 50 ساله.
جواهریان: خب، شما فكر میكنید چرا اینطوری است؟
شاید دلیلش مسائل اجتماعی باشد. زنها تا اواخر دهه70 چندان نقشهای اصلی سینما را بازی نمیكردند و شرایط اجتماعی اینطور میخواست. تازه اواخر دهه 70 است كه زنها به دنبال نقش اجتماعیشان میگردند و همین هم در فیلمها منعكس میشود؛ زنهای صورتسنگی كه مثلا با «هدیه تهرانی» در سینما نمود پیدا میكنند.
جواهریان: شاید مشكل این است كه ما انتظار داریم بازیگرانیخاص برای یك سری نقشهایخاص داشته باشیم.
كوثری: اصلا چرا فكر میكنید سه سال كار نكردن «هدیه تهرانی» پایان عمر كاریاش است؟
نمیگوییم پایان كارش است؛ میگوییم میتواند باشد...
جواهریان: یعنی به نظرتان الان كسی «سوسن تسلیمی» را به یاد نمیآورد؟
نه. الان ما با نسلی طرفیم كه متولد 1367 است و شاید فیلمی از او هم ندیده باشد. چند فیلم او در دسترس است؟ ما درمورد اهالی سینما حرف نمیزنیم كه همه فیلمهای هم را دنبال میكنند. درباره مردمی حرف میزنیم كه ممكن است در تهران هم زندگی نكنند اما سینما میروند و بازیگرها را میشناسند. این افراد كه سابقه ذهنی از «سوسن تسلیمی» ندارند.
جواهریان: نمیشود گفت كه این سابقه ذهنی به كلی از بین میرود.
كوثری: اگر به عنوان كار هنری نگاه كنیم مثل این بازیگرها مانند نقاشی هستند كه چهار تابلو كشیدهاند و الان كار نمیكنند. خب این تابلوها كه هستند. اگر كسی پیگیر نقاشی باشد، حتما آن نقاشیها را میبیند. تنها اتفاقی كه افتاده، این است كه او دیگر كار نمیكند، یا نمایشگاهی نمیگذارد تا مردم كارهای تازهاش را ببینند.
جواهریان: این همه نگرانی درباره كار، اینكه چه فیلمی بازی كنم، اینكه فراموش میشوم یا نه و... میتواند آدم را نابود كند. اگر با اینهمه حسابگری به كار فكر كنیم، نتیجه را خراب میكند. انگار به یك مقوله هنری نگاه نمیكنیم...
خب این نگاه صنعتی است و باید برایش برنامه داشت. شاید چون صنعتی در سینمای ما وجود ندارد چندان هم نشود مصداقهای روشن برایش آورد. اما شما هم جزء گروهی هستید كه فكر میكند باید مدام تجربه كند و از كار بیشتر لذت ببرد.
كوثری: بله. البته انتخاب یك مقوله شخصی است. به هر حال من و «نگار» نفسمان از جای گرم در میآید. اجارهخانه نمیدهیم، خانوادهای هست كه ما با آنها زندگی میكنیم، ماشینمان را پدرمان میخرد، پول غذا نمیدهیم و... بههرحال زندگی میكنیم. اما برای آن كسی كه خرج خانواده میدهد، نسخهها و حرفهای ما چندان نتیجهای ندارد. من به بازیگرهایی كه خانواده دارند و باید خرج كنند، حق میدهم.
اما تجربهها هم همیشه خوب نیستند. مثلا در فیلم «روز سوم» [ساخته محمدحسین لطیفی] نگران نبودید كه لهجهتان خوب نشود و در نیاید؟ دامنه این ریسك و تجربهپذیری كه میگویید تا كجاست؟
كوثری: من ترجیح میدهم در زندگیام زیاد ریسك كنم. چون میخواهم همیشه هیجانزده باشم. ترجیح میدهم وقتی یك نقش را بازی میكنم با استرس آن را بازی كنم. میخواهم ندانم نتیجه چه میشود. این بازیگری را برایم جذاب میكند؛ وگرنه این نوع كه بدانی چه میخواهی بكنی و همهچیز عالی باشد، هیجانانگیز نیست. فیلمهایی كه همهچیز آماده است تا تو در آنها بدرخشی، همیشه خوب نیستند. من از سختیها بیشتر لذت میبرم. برای همین دوست دارم ریسك كنم و بینشان هم كاری مثل «روز سوم» میشود كه مثلا لهجهام در آن درنمیآید.
در فیلم «میزاك» [ساخته حسینعلی لیالستانی] هم كه تازه بازی كردهاید، لهجه دارید؟
كوثری: نه خوشبختانه لال هستم! من حالا حالاها سراغ لهجه نمیروم.
برای نگار جواهریان تجربهها تا كجا ادامه پیدا میكند؟
جواهریان: فكر میكنم ریسك لازم است و به قول «باران» اینكه همهچیز در خدمت این باشد كه تو بدرخشی واقعا همیشه خوب نیست منظورم از گزیده كاركردن، كارهایی بود كه تا به حال انجامش ندادهای و دوست داری با آن دست و پنجه نرم كنی. یعنی فیلمهایی كه به تو و سلیقهات نزدیك هستند. برای من «تنها دوبار زندگی میكنیم» اینطوری بود. «بهنام بهزادی» به من گفت كه نمیتواند فیلمنامه را به من بدهد و دلیلش هم نتیجه كار بود. چون همه نابازیگر بودند و «بهزادی» میگفت اگر منِ بازیگر فیلمنامه را بخوانم، ناخودآگاه پیش فرضهایی را برای خودم میسازم و یكدستی بازیها رعایت نمیشود. سخت است كه بدون فیلمنامه سر صحنه بروی. انگار تعادل نداری. اما میخواهی روی بند راه بروی. این هم یك جور سختی بازیگری است كه هیجانانگیز هم هست.
پس شما دونفر دنبال هیجان میگردید؟
جواهریان: بله.
یعنی ممكن است باز هم در «خوابگاه دختران» دیگری بازی كنید؟
كوثری: بله. ما همینجا آگهی میدهیم كه برای ما دو نفر فیلمنامه بنویسید تا با هم بازی كنیم.
+
نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387
|
|
درگفتوگو با فارس اعلام شد؛
«حامد بهداد» در كنسرت جديد داركوبها ميخواند
خبرگزاري فارس: در كنسرت جديد گروه داركوب كه از 29 خرداد به مدت سه روز در اريكه ايرانيان برگزار ميشود، حامد بهداد خوانندگي دو قطعه از كنسرت را بر عهده خواهد داشت. |
 |
صمد طالقاني، مدير برنامههاي گروه «داركوب» با اعلام اين خبر به خبرنگار فارس گفت:گروه موسيقي «داركوب» كنسرت خود را از 29 خرداد ماه به مدت سه روز در اريكه ايرانيان برگزار ميكنده كه ساعت اجراي اين كنسرت در دو سانس 19 تا 21 و 21 تا 23 است.
وي ادامه داد:اين كنسرت از 12 قطعه تشكيل شده كه دو قطعه از آن را حامد بهداد ميخواند و خوانندگي دو قطعه ديگر نيز بر عهده حسن نجف است.
طالقاني يادآور شد:گروه داركوب از 10 هنرمند تشكيل شده كه در اين كنسرت همايون نصيري، دارا دارايي، بهرام آقاخان، امير حاجيلي،بابك بروجردي، وحيد روحاني، شروين مهاجر و پيام رونق به هرنمايي ميپردازند. همچنين همايون نصيري سرپرستي گروه داركوب را عهدهدار است
+
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387
|
مصاحبه را در منطقه مرزی سرخس با خانم بنی اعتماد انجام دادم . قبل از آغاز گفتگو با خنده گفت : شما خبر نگار ها لب مرز هم دست از سر ما بر نمی دارید !! )
گفتگوی اختصاصی با رخشان بني اعتماد :
دلم براي سينماي ملي مي سوزد

* خنثی شدن فیلم ها خطرناک است
* سطح كيفي فيلم ها با اين يك سويه كردن، پايين مي آيد و اين مسئله خطرناكي است. اگر سياست هاي يكسان سازي پيش نيايد، حضور نداشتن كارگردانان صاحب نام نمي تواند به جشنواره لطمه بزند.
نوشتن از كارگردان مطرحي نظير «رخشان بني اعتماد»، در يك مقدمه كوتاه كار ساده اي نيست. فيلم سازي كه در آثارش، همواره نگاهي غمخوارانه و مسئولانه، در قبال تحولات اجتماعي داشته است.
آثار درخشان بني اعتماد، سرشار از حس و نگاه لطيف انساني به شخصيت هايي است كه همگي مابه ازاهاي واقعي و بيروني دارند. او شخصيت هاي آثارش را چنان قدرت مند طراحي كرده كه تاثير گسترده و درازمدتي، بر مخاطبانش گذاشته است. وي با خلق آثار درخشاني چون «نرگس»، «خارج از محدوده»، «روسري آبي»، «گيلانه»، «زير پوست شهر»، «خون بازي» و... نقش تاثيرگذاري در شكل دهي سينماي اجتماعي ايران داشته است.
بني اعتماد چندي پيش به عنوان تهيه كننده فيلم «حيران»، با گروه توليد اين فيلم به مشهد سفر كرده بود. در هنگام اقامت بني اعتماد در مشهد فرصتي دست داد تا با اين كارگردان صاحب نام به گفت وگو بنشينيم. وي نيز در نهايت صميميت دعوت ما را براي مصاحبه پذيرفت كه جاي سپاسگزاري فراوان دارد.

خانم بني اعتماد! براي آغاز اين گفت وگو از حال و هواي فيلم «حيران» و نحوه همكاري تان با اين پروژه بگوييد.
- فيلم نامه خانم «شاليزه عارف پور» را، سال پيش خواندم و پسنديدم. اين اولين باري است كه فيلم فرد ديگري را تهيه مي كنم. براي خودم تجربه تازه اي است كه هم تهيه كننده باشم هم مشاور كارگردان. فيلم نامه «حيران» فيلم نامه خوبي است. فيلم نامه قصه عشق يك دختر روستايي به يك جوان افغاني را بيان مي كند و به پيامدهاي آن مي پردازد. آن چه بار اجتماعي فيلم را اعتبار مي دهد اين نكته است كه ناآگاهي و ناآشنايي به قوانين، چطور مي تواند يك زندگي و جمع را كه بر مبناي عشق و عاطفه شكل گرفته، به هم بريزد.

شما در فيلم هايتان همواره نگاهي متفاوت به مقوله جايگاه زن و موقعيت آسيب پذير زنان در جامعه داشته ايد. به نظر مي رسد فيلم «حيران» نيز چنين ويژگي داشته باشد.
- يكي از دلايلي كه اين فيلم نامه را برايم جذاب مي كرد، نگاه نزديك آن به دغدغه هاي من بود. قصه، موقعيت يك زن و مادر جوان را مطرح مي كند. براي من مسئله مهم، زاويه نگاه كارگردان، به اين موقعيت است. روايت به موقعيت و تنگنايي كه زن در آن قرار گرفته نزديك مي شود و اين جنبه از فيلم نامه براي من اهميت دارد.
آيا در آينده تهيه كننده پروژه هاي ديگري نيز خواهيد شد؟
- آينده را نمي توانم پيش بيني كنم. شايد اگر باز موقعيتي شبيه اين موقعيت پيش بيايد، باز هم اين كار را ادامه دهم. بايد بررسي كنم و ببينم نقشم تا چه حد مي تواند موثر باشد.
پس دغدغه هاي فيلم سازي در شما از بين نرفته است؟
- حتما از بين نرفته و در ادامه آن دغدغه هاست كه به اين سمت كشيده شدم.
غيبت شما و كارگردا ن هاي هم نسل تان در جشنواره بيست و ششم فيلم فجر كاملا محسوس بود. تا آن جا كه عده اي معتقدند با حضور نداشتن فيلم سازان مطرح از اعتبار جشنواره كاسته مي شود؛ ارزيابي شما در اين باره چيست؟
- به ندرت پيش آمده كه دو سال پي درپي، در جشنواره فيلم فجر حضور داشته باشم. معمولا فاصله فيلم هايم بيش تر از يك سال است. چون زماني را صرف پژوهش و نوشتن فيلم نامه مي كنم. به نظر من جشنواره نبايد متكي به عده و گروه خاصي بشود كه اعتبارش با بودن يا نبودن آن ها از بين برود. طبيعي است كه حضور فيلم سازان شناخته شده، به جشنواره اعتبار مي دهد. اما به همان اندازه هم حضور فيلم سازان جوان و تازه نفس به شكل ديگري به جشنواره رونق مي بخشد. مهم ترين نكته اين است كه سياست هاي يك ساله سينمايي به گونه اي نباشد كه فيلم ها، در يك جهت و يك مسير حركت كنند. سطح كيفي فيلم ها با اين يك سويه كردن، پايين مي آيد و اين مسئله خطرناكي است. اگر سياست هاي يكسان سازي پيش نيايد، حضور نداشتن كارگردانان صاحب نام نمي تواند به جشنواره لطمه بزند. چون فيلم ها و كارگردان هاي جديدتري وارد گود مي شوند و كيفيت تازه تري به جشنواره مي دهند. آن چيزي كه خطرناك است خنثي شدن فيلم هاست. ترسيده شدن سينما خيلي خطرناك است و هميشه اين بحران را داشته ايم.
فكر مي كنم كشيده شدن فيلم سازان سينما به سمت تلويزيون را هم بايد از همين منظر بررسي كرد؟
- اين يك اتفاق كلي است كه دارد در سينما مي افتد. يعني تنگناهاي سينما هر روز حادتر و بالعكس شرايط كار در تلويزيون مهياتر مي شود. در اين شرايط، راه براي فيلم سازاني كه بتوانند نوع كارشان را با سياست هاي تلويزيون هماهنگ كنند، باز مي شود. ما هميشه دچار اين افراط و تفريط ها هستيم. نقش تلويزيون در همه جاي دنيا، به وجود آوردن فضاي هرچه بيشتر كار است. ولي در كشور ما تلويزيون انرژي را از سينما تخليه مي كند. تنگناهاي سينما بيشتر مي شود و امكانات تلويزيون مهياتر. در اين شرايط خيلي طبيعي است كه آدم نگران شود و براي سينماي ملي دلسوزي كند من از آن دسته فيلم هايي حرف مي زنم كه روز به روز شرايط ساخته شدن شان سخت تر و به تدريج غيرممكن مي شود.
فيلم هاي اجتماعي كه در حال حاضر ساخته مي شوند، نمي توانند خاطره لذت بخش آثار درخشاني مثل «نرگس»، «روسري آبي» و «زير پوست شهر» را برايمان تكرار كنند. نمي ترسيد از اين كه ديگر چنين فيلم هايي ساخته نشوند و اين فيلم هايتان تبديل به خاطره شوند؟
- البته واقعا معتقد نيستم كه ديگر ساخته نمي شود. هنوز هم ساخته مي شود. ولي ديگر جريان سينما نيست. در دهه گذشته گونه اجتماعي جريان حاكم سينما بود. الان به آن شكل نيست امروزه در فيلم هاي فيلم سازان جوان، رگه هايي از سينماي اجتماعي قوي را با نگاه تازه تري مي بينيم. شرايط بايد به گونه اي باشد كه اين ها بتوانند به عنوان يك جريان باقي بمانند.الان فيلم هاي خوب دارند تبديل به تك ستاره ها مي شوند اميدوارم فيلم هايم تبديل به خاطره نشوند. من از خاطره بيزارم.
چند سال پيش از مظلوميت اكران فيلم هاي فرهنگي سخن گفته بوديد. احساس مي شود فيلم «خون بازي» شما هم به همين سرنوشت دچار شد.
- من خيلي پرهيز دارم از اين كه درباره يك فيلم خودم موردي صحبت كنم. فكر مي كنم بايد كلي تر نگاه كنيم. الان سينماداران تمايل بيشتري به اكران فيلم هاي تجاري دارند و اين فيلم ها مدت بيشتري مي توانند روي پرده بمانند. اين يك فرمول اجتناب ناپذير است. بحث بر سر اين نيست كه آن فيلم ها چرا اين طور نمايش داده مي شوند. من مي گويم بي انصافي است كه انتظار داشته باشيم همه فيلم ها در شرايط مساوي اكران با همديگر رقابت كنند. طبيعي است برخي فيلم ها مخاطب عام نداشته باشند. اين ها در طول زمان بايد شناخته شوند. اين فيلم نبايد با فيلمي كه ابتدا به ساكن به دليل حضور ستاره ها مخاطب مي آورد، سنجيده شود. اين دو را نبايد در يك كفه ترازو گذاشت. اين بحثي است كه من زمان فيلم «زير پوست شهر» داشتم. آن موقع فيلم من پرفروش تر از همه بود. در همان زمان فيلم «درخت جان» هم اكران بود. بحث من با كميسيون اكران اين بود كه نبايد موقعيت از فيلم «درخت جان» گرفته شود. همان موقع پيشنهاد كردم در سينما فرهنگ كه دعوا بر سر نمايش دو فيلم بود، «درخت جان» نمايش داده شود. من حاضر بودم زمان نصف شود. چون «درخت جان» زمان مي خواست تا شناخته شود.
بايد هر فيلم را با فرمول و پتانسيل خودش براي اكران بسنجيم. اگر بخواهم به گذشته برگردم، راجع به هر فيلم مي توانم بگويم چه مصيبت هايي براي اكرانش كشيده ام. كسي حاضر نبود «گيلانه» را اكران كند. چون پوستر «معتمدآريا» با گريم «گيلانه» مخاطب عام را جذب نمي كرد. فيلم «خون بازي» چون تصوير دختر زيبايي نداشت، به همين سرنوشت دچار شد. دلم نمي خواهد حد بحث را اين قدر پايين بياورم كه در مورد فيلم خودم صحبت كنم.
در «زير پوست شهر» وضعيت مخالف شرايط «خون بازي» را داشتيم. آن را هم بي انصافي مي ديدم. احساس مي كردم بايد يك چاره اي پيدا كنيم تا به خاطر فيلم «زير پوست شهر» فيلم ديگري قرباني نشود. چون اين سينمايي است كه با همه اين فراز و نشيب ها و بحران و تنگناها دوستش داريم. سينمايي كه هنوز شايد بخش سينماي ملي اش مسئولانه ترين رابطه فرهنگي را با جامعه برقرار كرده است.
به جز «حيران» تصميم به ساخت فيلم ديگري نداريد؟
- فعلا تمام ذهنم درگير فيلم «حيران» است. عادت ندارم هم زمان به دو تا پروژه فكر كنم. بعد از پايان يافتن «حيران» براي فيلم بعدي ام تصميم گيري مي كنم.
احسان رحيم زاده
+
نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387
|
سینمایايران- ايمان جليلي - سيداحسان عمادي:
صابر ابر چیزی را بازی نمیکند؛ این اولین نکتهای است که بعد از نیم ساعت گپ زدن با او میفهمی؛
آن هم با آن رنگ و آرایش موی قهوهای سوخته «عجیب و غریب»اش که پیامد بازی در فیلم جدید کمال تبریزی است. این «عجیب و غریب» را خود صابر در دهانمان انداخت؛ تکیه کلامی که یک لحظه از دایره لغاتش حذف نمیشد و لابد از انرژی عجیبوغریبی ميآمد که از درونش موج میزد؛ انرژیای که میشد آن را در صحبتهای صابر، در ایدههایش برای بازیگری و حتی در دفتر کار جمعوجوری که برای خودش درست کرده، دید.
او اصلا زیر بار ستاره شدن نمیرود و حتی حاضر نیست دربارهاش حرف بزند.
حتی وقتی لابهلای مصاحبه گیرش میاندازی، بلکه بپذیرد ستاره تازه متولدشده سینمای ماست، فقط میخندد و طوری که به آدم برنخورد، فرار میکند.
اگر «ممد» دایره زنگی را دوست دارید، در دوست داشتن صابر ابر شک نکنید چون او برای کسی نقش بازی نمیکند.
ادامه در ادامه مطلب
ادامه خبر
+
نوشته شده در دوشنبه 13 خرداد1387
|
مصاحبه مجله زندگي ايدهآل (بخش اول)

با حامد بهداد و براندو در خیابان فرشته
حامد بهداد عاشق مارلون براندوست. ما این را قبلا هم میدانستیم اما فکر نمیکردیم این عاشقی اینقدر پرشور باشد. کافی بود او را در جلسه عکاسیاش میدیدید که چقدر با خودش و دوربین راحت است و چطور خشماش را جلوی دوربین به نمایش میگذارد. همانطور که در مصاحبه راحت بود و هر چی دل تنگش خواست گفت. حرفهایی که از فرط تندی خیلی از جاهایش را ما قیچی کردیم و بعضی جاهایش را خودش. همان روزی که به مجله آمد و با بهرام رادان درباره سینما و جشنواره گپ زد. باید بودید و میدیدید که موقع تعریفکردن فیلم مستندی که از مارلون براندو در جشنواره به نمایش درآمده بود چه هیجانی نشان میداد و چطور از خود بیخود شده بود. وقتی که داشت ادای براندوی برزگ را در میآورد و کیف میکرد.
برای آمادهکردن گفتوگو با او ساعتهای جالبی را گذراندیم. از همان روزی که به خیابان فرشته رفتیم تا در دفتر کارش او را ببینیم، شبی که به قیطریه آمد تا عکاسی شود و دو باری که به مجله سر زد تا متن صحبتهایمان را بخواند و حک و اصلاح کند. حامد کاراکتر جذابی دارد. پیش از این او را در مجلس عروسی یکی از دوستان دیده بودیم که چطور شلوغبازی در میآورد و مهمانی را به هم میریخت. اما او وقتهایی را هم دارد که در خودش فرو میرود و سکوت میکند.
گير داده بود عكسهايي از او را چاپ كنيم كه عصياناش در آنها پيدا باشد. عكسهايي كه ميگفت بيشتر به خودم نزديك است. يكياش همان است كه به عنوان عكس اصلي داخل مجله كار شده است.
براي چاپ مصاحبه با او خيلي انتظار كشيديم چرا كه ميخواستيم اين شماره با جشنواره و پخش سريال او، يك مشت پر عقاب، همزمان شود. ميدانستيم كه در سريال بسيار عالي ظاهر شده و انتظار داشتيم كه در جشنواره هم بيش از اينها مطرح شود. اما دو تا از فيلمهاي او از جشنواره بيرون ماند و به تنها فيلماش «حس پنهان» هم كملطفي شد. مهم نيست. او يكي از سرمايههاي سينماي ايران است و مطمئنا درآينده بسيار خواهد درخشيد. يادمان باشد كه حتي استاد براندو هم براي فيلم معركهاي مثل «اتوبوسي به نام هوس» جايزه اسكار را نگرفت!
به قلم آشنا
باران كوثري: خجالت ميكشيدم
براي من يكي سخت است بخواهم درباره حامد بهداد چيزي بگويم. نه فقط به خاطر اين كه او بازيگر مورد علاقه من است و ما دوستي ۵ ساله داريم. از اينها مهمتر اين است كه من دوره گذار از نوجواني به جوانيام را در بين گروهي گذراندم كه حامد يكي از آنها بود و ۱۰ سال از من بزرگتر. گروهي كه من و نگار جواهريان كوچكترين اعضايش بوديم و از بزرگترهاي گروه خيلي ياد گرفتيم. براي شخص من فيلم روز سوم تجربه فوقالعادهاي بود. فيلمي كه فكر ميكنم اگر رفاقت ما يعني من و حامد بهداد و پوريا پورسرخ و برزو ارجمند نبود، به اينجا نميرسيد. حداقلش من نميتوانستم آن كار را كنم وقتي در جشنواره به من سيمرغ ميدادند، خيلي دلم ميخواست جمله جوليا رابرتز درباره دنزل واشنگتن را تكرار كنم و بگويم «خجالت ميكشم وقتي كه به حامد بهداد جايزه تعلق نگرفته، جايزهام را بگيرم» اما خجالت كشيدم و نگفتم!
نيوشا ضيغمي: به او مديونم
حامد بهداد يكي از بااستعدادترين و تواناترين بازيگراني است كه من در سينماي ايران ديدهام و همكاري با او را تجربه كردهام. يك هنرمند واقعي كه با صداقت كامل و فروتني در مقابل همبازياش قرار ميگيرد و تمام انرژياش را صرف بازي ميكند. من به شخصه ۵۰ درصد بازيام در فيلم «حس پنهان» را مديون حامد بهداد هستم كه به عنوان يك برادر در فيلم، همه انرژياش را به من داد تا بهترين صحنهها خلق شود. من در زندگي برادري نداشتهام اما بعد از بازي با حامد حس ميكنم يك برادر واقعي پيدا كردهام كه در جشنواره فيلم امسال مورد بيمهري قرار گرفت، چرا كه جايزه بهترين بازي يا حداقل نامزدي اين جايزه حق واقعياش بود.
من از لحظه لحظه فيلم «حس پنهان» و بازي با حامد بهداد لذت بردهام و هيچوقت دعوايمان در شب قبل از مرگ او در فيلم را فراموش نميكنم. صحنهاي كه از نمايش شروع شد، اما بعد چنان درگير شديم و از بازي او انرژي گرفتم كه به شدت گريه كردم. من مهرباني او را كه از پشت دوربين هر حركت همبازیاش را دنبال ميكرد فراموش نميكنم. اين روزها از بعضيها درباره او نظراتي ميشنوم كه چندان مثبت نيست و نميدانم كه از كجا ناشي ميشود. هرچه هست وظيفه خودم ميدانم كه صميميترين سپاسهايم را به او ابراز كنم كه بودنش براي من و اين سينما غنيمتي است.
دوهفتهنامه زندگي ايدهآل شماره چهاردهم اول اسفند۸۶
ادامه دارد... در ادامه مطلب بخش دوم
منبع http://bazi-behdad.blogfa.com
ادامه خبر
+
نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387
|